مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٦ - ٣ شرط حضرت رضا
چه میگویی؟! این قضیه اختیاری نیست، ما مأموریت داریم که اگر امتناع کنی همین جا گردنت را بزنیم. (علمای شیعه مکرر این را نقل کردهاند.) بعد میگوید: باز هم حضرت قبول نکرد. اینها رفتند نزد مأمون. بار دیگر خود مأمون با حضرت مذاکره کرد و باز تهدید به قتل کرد. یکدفعه هم گفت: چرا قبول نمیکنی [١]؟! مگر جدت علی بن ابی طالب در شورا شرکت نکرد؟! میخواست بگوید که این با سنت شما خاندان هم منافات ندارد، یعنی وقتی علی علیه السلام آمد در شورا شرکت کرد و [در امر انتخاب خلیفه] دخالت نمود معنایش این بود که عجالتاً از حقی که از جانب خدا برای خودش قائل بود صرف نظر کرد و تسلیم اوضاع شد تا ببیند شرایط و اوضاع از نظر مردمی چطور است، کار به او واگذار میشود یا نه. پس اگر شورا خلافت را به پدرت علی میداد قبول میکرد، تو هم باید قبول کنی. حضرت آخرش تحت عنوان تهدید به قتل که اگر قبول نکند کشته میشود قبول کرد. البته این سؤال برای شما باقی است که آیا ارزش داشت که امام بر سر یک امتناع از قبول کردن ولایتعهد کشته شود یا نه؟ آیا این نظیر بیعتی است که یزید از امام حسین میخواست یا نظیر آن نیست؟ که این را بعد باید بحث کنیم.
٣. شرط حضرت رضا
یکی دیگر از مسلّمات تاریخ این است که حضرت رضا شرط کرد و این شرط را هم قبولاند که من به این شکل قبول میکنم که در هیچ کاری مداخله نکنم و مسؤولیت هیچ کاری را نپذیرم. درواقع میخواست مسؤولیت کارهای مأمون را نپذیرد و به قول امروزیها ژست مخالفت را و اینکه ما و اینها به هم نمیچسبیم و نمیتوانیم همکاری کنیم حفظ کند و حفظ هم کرد. (البته مأمون این شرط را قبول کرد.) لهذا حضرت حتی در نماز عید شرکت نمیکرد تا آن جریان معروف رخ داد که مأمون یک نماز عیدی از
[١]. آنها خودشان میدانستند که ته دلها چیست و حضرت رضا چرا قبول نمیکند. حضرت رضا قبول نمیکرد چون خود حضرت هم بعدها به مأمون فرمود: تو مال چه کسی را داری میدهی؟! این مسأله برای حضرت رضا مطرح بود که مأمون مال چه کسی را دارد میدهد؟ و قبول کردن این منصب از وی به منزله امضای اوست. اگر حضرت رضا خلافت را من جانب اللَّه حق خودش میداند، به مأمون میگوید تو حق نداری مرا ولی عهد کنی، تو باید واگذار کنی بروی و بگویی من تاکنون حق نداشتم، حق تو بوده، و شکل واگذاری قبول کردن توست؛ و اگر انتخاب خلیفه به عهده مردم است باز به او چه مربوط؟!