مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٠ - چگونگی شهادت امام
آدمی نیستم که بگویم جیره بنده چقدر است، جیره این ماه مرا بدهید؛ من هم مرد سؤال نیستم. این «ما خُلِقْتُ سَؤولًا» همان و «اللَّه اکبر» همان.
این بود که خلفا میدیدند اینها را از هیچ راهی و به هیچ وجهی نمیتوانند [وادار به] تمکین کنند، تابع و تسلیم کنند، والّا خود خلفا میفهمیدند که شهیدکردن ائمه چقدر برایشان گران تمام میشود، ولی از نظر آن سیاست جابرانه خودشان که از آن دیگر دست برنمی داشتند، باز آسانترین راه را همین راه میدیدند.
چگونگی شهادت امام
عرض کردم آخرین زندان، زندان سندی بن شاهِک بود. یک وقت خواندم که او اساساً مسلمان نبوده و یک مرد غیرمسلمان بوده است. از آن کسانی بود که هرچه به او دستور میدادند، دستور را به شدت اجرا میکرد. امام را در یک سیاهچال قرار دادند.
بعد هم کوششها کردند برای اینکه تبلیغ کنند که امام به اجل خود از دنیا رفته است.
نوشتهاند که همین یحیی برمکی برای اینکه پسرش فضل را تبرئه کرده باشد، به هارون قول داد که آن وظیفهای را که دیگران انجام ندادهاند من خودم انجام میدهم. سندی را دید و گفت این کار (به شهادت رساندن امام) را تو انجام بده، و او هم قبول کرد. یحیی زهر خطرناکی را فراهم کرد و دراختیار سندی گذاشت. آن را به یک شکل خاصی در خرمایی تعبیه کردند و خرما را به امام خوراندند و بعد هم فوراً شهود حاضر کردند، علمای شهر و قضاة را دعوت کردند (نوشتهاند عدول المؤمنین را دعوت کردند، یعنی مردمان موجه، مقدس، آنها که مورد اعتماد مردم هستند)، حضرت را هم در جلسه حاضر کردند و هارون گفت: ایها الناس! ببینید این شیعهها چه شایعاتی در اطراف موسی بن جعفر رواج میدهند، میگویند: موسی بن جعفر در زندان ناراحت است، موسی بن جعفر چنین و چنان است. ببینید او کاملًا سالم است. تا حرفش تمام شد حضرت فرمود: «دروغ میگوید، همین الآن من مسمومم و از عمر من دو سه روزی بیشتر باقی نمانده است.» اینجا تیرشان به سنگ خورد. این بود که بعد از شهادت امام، جنازه امام را آوردند در کنار جِسر بغداد گذاشتند، و مرتب مردم را میآوردند که ببینید! آقا سالم است، عضوی از ایشان شکسته نیست، سرشان هم که بریده نیست، گلویشان هم که سیاه نیست، پس ما امام را نکشتیم، به اجل خودش از دنیا رفته است.
سه روز بدن امام را در کنار جسر بغداد نگه داشتند برای اینکه به مردم اینجور افهام