مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠١ - علت دستگیری امام
کنگره عظیم تشکیل بدهد و از همه بیعت بگیرد؛ فکر میکند مانع این کار کیست؟ آن کسی که اگر باشد و چشمها به او بیفتد این فکر برای افراد پیدا میشود که آن که لیاقت برای خلافت دارد اوست، کیست؟ موسی بن جعفر. وقتی که میآید مدینه، دستور میدهد امام را بگیرند. همین یحیی برمکی به یک نفر گفت: من گمان میکنم خلیفه در ظرف امروز و فردا دستور بدهد موسی بن جعفر را توقیف کنند. گفتند چطور؟ گفت من همراهش بودم که رفتیم به زیارت حضرت رسول در مسجد النبی [١]. وقتی که خواست به پیغمبر سلام بدهد، دیدم اینجور میگوید: السَّلامُ عَلَیک یا ابْنَ الْعَمِ (یا: یا رسول اللَّه).
بعد گفت: من از شما معذرت میخواهم که مجبورم فرزند شما موسی بن جعفر را توقیف کنم. (مثل اینکه به پیغمبر هم میتواند دروغ بگوید.) دیگر مصالح اینجور ایجاب میکند، اگر این کار را نکنم در مملکت فتنه بپا میشود؛ برای اینکه فتنه بپا نشود، و به خاطر مصالح عالی مملکت مجبورم چنین کاری را بکنم، یا رسول اللَّه! من از شما معذرت میخواهم. یحیی به رفیقش گفت: خیال میکنم در ظرف امروز و فردا دستور توقیف امام را بدهد. هارون دستور داد جلادهایش رفتند سراغ امام. اتفاقاً امام در خانه نبود. کجا بود؟ مسجد پیغمبر. وقتی وارد شدند که امام نماز میخواند. مهلت ندادند که موسی بن جعفر نمازش را تمام کند، در همان حالِ نماز، آقا را کشان کشان از مسجد پیغمبر بیرون بردند که حضرت نگاهی کرد به قبر رسول اکرم و عرض کرد:
السَّلامُ عَلَیک یا رَسولَ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَیک یا جَدّاه، ببین امت تو با فرزندان تو چه میکنند؟!.
چرا [هارون این کار را میکند؟] چون میخواهد برای ولایتعهد فرزندانش بیعت بگیرد. موسی بن جعفر که قیامی نکرده است. قیام نکرده است، اما اصلًا وضع او وضع دیگری است، وضع او حکایت میکند که هارون و فرزندانش غاصب خلافتند.
[١]. این خاک برسرها واقعاً در عمق دلشان اعتقاد هم داشتند. باور نکنید که این اشخاص اعتقاد نداشتند.
اینها اگر بیاعتقاد میبودند اینقدر شقی نبودند، که با اعتقاد بودند و اینقدر شقی بودند. مثل قتله امام حسین که وقتی امام پرسید اهل کوفه چطورند؟ فرزدق و چند نفر دیگر گفتند: «قُلوبُهُم مَعَک وَ سُیوفُهُمْ عَلَیک» دلشان با توست، در دلشان به تو ایمان دارند، در عین حال علیه دل خودشان میجنگند، علیه اعتقاد و ایمان خودشان قیام کردهاند و شمشیرهای اینها بر روی تو کشیده است. وای به حال بشر که مطامع دنیوی، جاه طلبی، او را وادار کند که علیه اعتقاد خودش بجنگد. اینها اگر واقعاً به اسلام اعتقاد نمیداشتند، به پیغمبر اعتقاد نمیداشتند، به موسی بن جعفر اعتقاد نمیداشتند و یک اعتقاد دیگری میداشتند، اینقدر مورد ملامت نبودند و اینقدر در نزد خدا شقی و معذّب نبودند، که اعتقاد داشتند و برخلاف اعتقادشان عمل میکردند.