فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦ - آیا تاریخ علم است؟
فرد انسان و یا جامعه انسان) چون تاریخ را انسانها به وجود میآورند؛ حال بر مبنای اصالت جامعه یا اصالت فرد، در این جهت فرق نمیکند. قائل به اصالت فرد شویم، تاریخ را انسانها به وجود میآورند.
انسانها برخی جهات اختلاف با یکدیگر دارند ولی جهات مشترک هم دارند. آنگاه اگر انسانها پنج قرن پیش کاری کرده باشند و انسانهایی که در این زمان هستند کاری دیگر، مسلماً حوادثی که به وجود آوردهاند نمیتواند صد درصد مشابه باشد ولی ممکن است جهات مشترکی وجود داشته باشد. عین آنچه که درباره انسانهای پنج قرن پیش تجربه کردهایم کافی است که آن تجربه را درباره انسانهای امروز جاری بدانیم و آن را تعمیم دهیم. مثلًا بگوییم رومیها در دو هزار سال پیش چنین کردند و ما همان راهی را میرویم که آنها رفتند و به فلان نتیجه رسیدند، قطعاً ما هم به همان نتیجه میرسیم چون تشابهی میان رفتار آنها و رفتار ما هست و هر دو انسانیم. یا اگر بخواهیم در [باره] جامعه انسان بگوییم، میگوییم بین جامعه آنها و جامعه ما شباهت است، بنابراین از تجربهای که درباره آن جامعه داریم برای جامعه خودمان که مشابه آن جامعه است نتیجه گیری میکنیم.
پس اگر از ما بپرسند به چه دلیل قائل به کلیت میشوید، میگوییم به این دلیل که به وجود آورنده تاریخ، انسانها هستند و انسانها در شرایط مساوی، همسان کار میکنند. با اینکه جهات اختلاف داریم ولی از فلان جهت و فلان جهت مساوی هستیم و چون در شرایط مساوی با آنها قرار گرفتیم و نتیجه رفتار آنها اینجور بوده نتیجه رفتار ما هم اینجور خواهد شد. به این جهت میگوییم ما میتوانیم تاریخ را تعمیم دهیم یا به تعبیری که قدمای ما میگویند: «حکم الامثال فیما یجوز و فیما لایجوز واحد» یعنی اموری که مشابه یکدیگرند حکمشان در آنچه جایز و رواست و در آنچه نارواست مانند یکدیگر است؛ یعنی اگر اموری با یکدیگر مشابه شدند، هرچه بر آنها رواست بر اینها رواست و هرچه بر آنها نارواست بر اینها نارواست. این، جهت تعمیم تاریخ است.
اما آن جهتی که تاریخ را با علوم دیگر متفاوت میکند این است که با اینکه این اصل کلی در مورد تاریخ و غیر تاریخ به یک نحو صدق میکند ولی چون موضوع تاریخ «انسان» است و این موضوع، موضوع پیچیدهای است تشخیص مسائلی که به طبیعت انسان یا طبیعت جامعه مربوط است از مسائلی که جنبه شخصی و تصادفی