فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٥ - آیا تاریخ علم است؟
انسان به اشکالات یکی توجه میکند، به آن عقیده گرایش پیدا میکند، در صورتی که برای اثبات یک عقیده، اشکالات عقیده مقابل کافی نیست بلکه خود آن عقیده باید ثابت شود. مؤلف میگوید: «اگر بخواهیم در تاریخ به وقایع جزئی اکتفا کنیم پس مورخ میشود «وقایع نگار» و چنین تاریخی مفید نیست.» این که محذور نشد. بسیار خوب، مفید نباشد. مگر ما از اول قول دادهایم که تاریخ باید منحصر به وقایع جزئی باشد تا این بشود یک محذور؟! مگر کسی میگوید تاریخ جز وقایع جزئی نیست و ضابطهای پیدا نمیکند؟!
از طرف دیگر میگوید: «حال اگر تاریخ را کلی گرفتیم زیاد انتزاعی میشود.» بسیار خوب، زیاد انتزاعی بشود. این که حرف نشد. اصل مطلب این است که ما در موارد دیگر که ضابطه کلی به دست میآوریم، این ضابطه در واقع از چه به دست میآید؟ اینجا آن بیانی که فلاسفه ما دارند خیلی رساتر است. میگویند ما گاهی در افرادی مشترکاتی میبینیم و مابه الامتیازهایی. اولًا اگر افراد از یکدیگر امتیاز نداشته باشند و صد درصد یکی باشند اصلًا کثرت پیدا نمیکنند. ولی در عین حال که اشیاء با همدیگر کثرت دارند گاهی میان افراد برخی گروهها یک جهت وحدتی هم هست که اگر جهت وحدت، ذاتی بود یعنی مربوط به طبیعت آنها بود ما آنها را «نوع» واحد میشماریم. مثل اینکه هیچ دو فردی از افراد انسان صد درصد شبیه یکدیگر نیستند، حتی دو برادر دوقلو با هم اختلاف دارند ولی در عین حال افراد انسان وجه مشترکهایی با یکدیگر دارند که وقتی آن وجه مشترکها را تحلیل میکنیم به یک وجه مشترک ذاتی میرسیم، یعنی در همه اینها یک طبیعت و یک ماهیت کشف میکنیم و میگوییم این وجه مشترک و خصلتی که همه اینها دارند وابسته به آن ماهیت مشترک و آن طبیعت مشترک و آن نوعیت است. به این دلیل است که در علوم میتوانیم ضابطه و قانون کلی به دست بیاوریم. مثلًا در تشریح و فیزیولوژی، بدن یک انسان [برای کشف یک ضابطه کلی] کافی نیست چون ممکن است همان انسانْ استثنایی باشد، اتفاقاً دو قلبی باشد یا قلبش در طرف راستش باشد. ولی اگر چند انسان را تجربه کردند، نتیجه آن الگو میشود برای همه انسانها، زیرا مشخصات آنها جهات مشترک انسانهاست.
در باب تاریخ اگر ما دنبال کلیت تاریخ میرویم باز باید برگردیم به انسان (یا