فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨ - اسلام و تفکر دیالکتیکی
کهنه و قدیمی که حالت اول را به وجود آورده و میخواهد آن را حفظ کند (میشود محافظه کار) و این نیروی دوم که میخواهد این وضع را تغییر دهد و وضع جدیدی به وجود آورد (قهراً میشود نیروی انقلابی).
در طبیعت عین این دو حالت هست، حالت محافظه کاری برای نیروی کهنه و حالت انقلابی برای نیروی نو، و عین همین دو حالت در اجتماع هم قهراً هست. گروهی (طبقهای) که تعلق دارد به وضع قدیم قهراً محافظه کار از آب در میآید و گروهی که از بطن همین گروه به وجود میآید وزاده میشود، تمایل دارد به وضع جدید و میخواهد وضع قدیم را نفی کند.
بنابراین هسته اصلی تفکر دیالکتیکی- که ما نمیتوانیم آن را بپذیریم و نمیپذیریم و نقطه ضعف دیالکتیک هم در واقع در همین است- یکی این است که ما اصول دیالکتیک را تعمیم بدهیم حتی به محتوای فکر و اصول تفکر، و دیگر این است که ما لزوماً تضاد را در همه اشیاء به این صورت بپذیریم که از درون شیء ضدش ناشی میشود. همین مطلب است که آن حرف خودشان را نقض میکند، چون در این صورت این سؤال مطرح میشود که آیا حرکت منشأ تضاد است یا تضاد منشأ حرکت؟ شما الآن گفتید که تضاد منشأ حرکت است. هراکلیت هم از قدیم گفته است که «نزاع مادر پیشرفتهاست.» اگر بگوییم تضاد منشأ حرکت است پس قهراً باید تقدّمی برای تضاد نسبت به حرکت قائل باشیم و بگوییم تضاد است که حرکت را به وجود میآورد. اینها ناچارند بگویند در باب جامعه هم (چون میخواهند این مطلب را در جامعه پیاده کنند) تضادها و کشمکشهاست که جامعه را پیش میبرد. اگر تضاد در جامعه از بین برود، جامعه به حالت سکون و رکود در میآید. قهراً این سؤال پیش میآید: شما که میگویید ضد از درون خود شیء پیدا میشود، همین که شیء ضد خود را در درون خود میپروراند خودش حرکت یعنی تغییر است، خود آن ناشی از چیست؟ فرض این است که الآن دوتا ضد است. شما میگویید این ضد از درون آن به وجود آمده. به وجود آمدن این خودش حرکت است، تغییر و تبدل است. پس حرکت است که تضاد را به وجود آورده، نه اینکه تضاد است که حرکت را به وجود آورده است؛ یعنی اگر هم این نوع تضاد را قبول کنیم و قبول کنیم که سیر طبیعت و تاریخ همیشه به این دلیل است، باید قبول کنیم که همواره حرکت تضاد را