فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩ - اسلام و تفکر دیالکتیکی
به وجود میآورد، یعنی حرکت طبیعت همیشه به شکلی است که به سوی ضد خودش تمایل دارد. مثل شاقولی که شما آن را عمودی میآویزید، بعد از تعادل خارج میکنید و سپس رها مینمایید؛ میآید روی همان خط عمود، ولی نمیایستد، در جهت مخالف میرود. اینجا این حرکت است که این تضاد را به وجود میآورد یعنی این شیء را در میان دو ضد دائماً در حرکت دارد. البته این [شاقول] تدریجاً [به حالت تعادل باز میگردد.] منتها اینجا حرکت دیالکتیکی است و قهراً حرف آنها رد میشود، زیرا این نوسانها به تدریج کم میشود و به تعادل باز میگردد، و این رد نظریه آنهاست.
غرض این جهت است که این مسئله که تضاد حرکت را به وجود میآورد، کار حرکت را مختل میکند؛ یعنی اگر ما بگوییم تضاد باید حرکت را به وجود بیاورد عملًا اشکال پیش میآید که: پس خود ضد از اول روی چه قانونی به وجود میآید؟ خود ضد روی قانون حرکت به وجود میآید.
غرضم اشارهای به هسته اصلی تفکر دیالکتیکی بود.
ممکن است کسی سؤال کند که چه رابطه و ملازمهای است میان آن بینش دیالکتیکی و اینمسئله که ما در اجتماع، اساس را- و به قول خود آنها زیربنا را- اقتصاد بدانیم؟ آیا میان اینها ارتباطی هست؟ یا نه، این نظریهای است جدا از آن نظریات؟ خیر، ارتباط دارد. اینها به قول خودشان از نظر فلسفی تئوریشان تئوری مادی است: «ماتریالیسم» یعنی اصالت ماده و اینکه روح و معنا جز خصلتی از ماده و جز یک امر تابع و طفیلی از ماده در طبیعت چیز دیگری نیست. این، تئوری فلسفی آنهاست و اصول چهارگانه دیالکتیک را اصول منطقی میشمارند یعنی مربوط به طرز تفکر و متد فکر میدانند، و ماتریالیسم دیالکتیک یعنی تئوری فلسفی براساس منطق و بینش دیالکتیک. در این صورت وقتی که ما وارد فلسفه اجتماع میشویم تئوری فلسفی ما در [باره] اجتماع چه خواهد بود؟ ماتریالیسم اجتماعی یا ماتریالیسم تاریخی یعنی اصالت ماده در تاریخ و جامعه؛ یعنی اگر آن تئوری فلسفی بخواهد در اجتماع پیاده شود ناچار فلسفه ما در اجتماع میشود فلسفه مادی که اسمش ماتریالیسم تاریخی یا مادیت تاریخی است، یعنی اصالت ماده در اجتماع؛