فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٢ - فرق تام و کامل
بحث را مطرح میکند که فرق میان تامّ و کامل چیست؟ و همین بحث به مناسبتی در تفسیر آمده یعنی بحث قرآنی شده است، چون در آیه کریمه آمده است: الْیوْمَ اکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ اتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکمُ الْاسْلامَ دیناً [١] (دین شما را کامل کردم و نعمت را تمام کردم). در مورد کلمه «دین» لفظ «اکمال» آمده است و در مورد «نعمت» کلمه «اتمام». تفسیر المیزان نیز در ذیل همین آیه این بحث «تمام و کمال» را مطرح کرده که فرق ایندو با یکدیگر چیست؟ من الآن دقیقاً یادم نیست که در تفسیر المیزان چه مطلبی هست ولی علی الظاهر همین چیزی است که اکنون عرض میکنم.
یک شیء اگر مرکب از یک سلسله اجزاء باشد، چنانچه فاقد یک یا چند جزء از اجزاء لازم باشد میگوییم ناقص است، و اگر همه اجزاء را داشته باشد میگوییم تمام است. مثلًا یک خانه برای اینکه خانه بشود به اجزائی نیاز دارد از پایه و دیوار و سقف گرفته تا لوازم اوّلی مثل لوله کشی و سیم کشی. تا وقتی که یک یا چندتا از اینها نباشد میگوییم هنوز ساختمان ناقص است. وقتی که همه اجزاء به آخر رسید میگوییم الآن این ساختمان تمام است. پس «تمام» را در جایی میگوییم که یک «کل» موجود باشد مرکب از اجزاء؛ وقتی که جامع همه اجزاء باشد به آن میگوییم تمام، اگر فاقد باشد میگوییم ناقص (در مقابل تمام). بنابراین اگر بچهای متولد بشود در حالی که یک انگشت نداشته باشد یا کور مادرزاد متولد بشود، میگوییم ناقص متولد شده ولی اگر اینجور نباشد بلکه نقطه مقابلش باشد و همه ارکان و عناصرش وجود داشته باشد میگوییم تمامْ خلقت متولد شده است.
و اما کاملِ در مقابل ناقص معنی دیگری دارد. یک شیء که از نظر اجزاء تمام است و از این نظر نقصی ندارد ولی بالقوّه میتواند چیز دیگری بشود یعنی میتواند متحول بشود از مرتبهای و درجهای به مرتبه و درجه بالاتری، مادام که آن مراتب را طی نکرده به آن میگوییم «ناقص»، وقتی که مراتب ممکن را طی کند به آن میگوییم «کامل». پس «تمام» در مقایسه با اجزاء است و «کمال» در مقایسه با مراتب و درجات. کودکی که تمامْ خلقت متولد میشود، از نظر انسان بودن ناقص است؛
[١] مائده/ ٣.