فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٤ - درماندگی در تفسیر تکامل
دو قسمت است؛ یک بحثراجع به تکامل و آینده است که مفصل است و بحث دیگر راجع به شعر نو است.
در باب طبیعت نیز گفتهاند اینکه ما هدف را چه چیز مشخص کنیم، کار بسیار مشکلی است.
قبلًا هم بحث بود که ما همین قدر میتوانیم بگوییم حیوانات آن وضعی که فعلًا دارند [از نظر زیستی] نسبت به گذشته کاملتر است ولی نمیتوانیم خط سیر آینده را مشخص کنیم که اگر حیوانات بخواهند بیشتر رو به تکامل بروند چه باید بکنند. خیلی کار مهمی نیست که کار طبیعت را بخواهند تشریح کنند، ولی در باب تاریخ بحث در بینش سازنده است که بالاخره تاریخ به دست انسان ساخته میشود. این اشکال بر نظریه مؤلف وارد است که فرضاً ما چیزی از تکامل آینده زیستی ندانیم ضرری به جایی نمیرساند، و امور زیستی از شعب علوم نظری است و کار علم کشف واقعیات است، جهل به آینده زیانی به حال حاضر نمیزند. اما در مورد تاریخ که ما نیازمند به بینش سازنده- به قول مؤلف تاریخ چیست؟- هستیم، جهل به خط سیر تکامل در آینده، جهل به آنچه باید است نه جهل به آنچه خواهد بود. پس ما چگونه میتوانیم بینش سازنده داشته باشیم؟
ما قافله را میخواهیم به «نمیدانم کجا» ببریم؛ هم جهل به مقصد است و هم جهل به راه. ما نمیخواهیم خودمان را دربست در اختیار جبر قرار بدهیم و بگوییم هرچه خودش میشود همان تکامل است. صحبتمان در بینش سازنده است که بینشی پیدا کنیم که آن بینش سازنده باشد، یعنی نقش ما را در تکامل [تاریخ مشخص نماید.] چطور میشود که ما آیندهمان هیچ مشخص نباشد، یعنی نفهمیم که کجا میخواهیم برویم [و در عین حال گام برداریم؟!] مثل این است که بخواهیم قافلهای را حرکت بدهیم و خودمان ندانیم به کجا میخواهیم برویم. نه مقصد را میدانیم و نه راه را، میگوییم یک قدم برمیداریم بعد خودش مشخص میشود. نمیدانیم اول، راه مشخص میشود بعد قدم برمیداریم یا اول قدم برمیداریم بعد راه مشخص میشود. آخرین حرفی که میزند از همین جا ناشی شده است که بالاخره ما تکامل را چه میدانیم؟ میگوید: «رشد امکانات انسان» که در نهایت برمیگردد به مسئله قدرت. این نظریه، ایرادهایی دارد که بعداً گفته خواهد شد.