فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣ - شخصیت مورخ، معیار قضاوت او
میخواهد مطالعه کند خواه ناخواه خودش میشود معیار انسانهای دیگر، و از این جهت هرکسی خودش هرجور هست تاریخ را آن جور تفسیر میکند که خودش هست و این نکته خوبی است، هر چند ما صد درصد آن را نمیپذیریم؛ مثل آنچه که مولوی درباره تفسیر قرآن میگوید که هرکس که قرآن را تفسیر میکند او خودش را تفسیر میکند نه قرآن را، و قرآن را کسی میتواند تفسیر کند که فانی باشد. مقصودش این است که انسان به هر درجه که اخلاص داشته و از خود بیرون باشد به تفسیر واقعی قرآن نزدیکتر است و به هر مقدار که در خود بیشتر فرو رفته باشد، خودش بیشتر [به منزله] عینکی است که قرآن را از آن عینک تفسیر میکند.
این حرف در باب تاریخ و عموماً علوم انسانی حرف خیلی خوبی است؛ یعنی شخصیت عالِم، وضع عالم، روحیه عالم در قضاوتهای علمی و فلسفی، روان شناسی، تاریخی و جامعه شناسی او مؤثر است. در این باره داستان شیرینی را مطالعه میکردم که کسروی در کتابش نوشته بود: زمانی در مجلهای آقایی آمد و مقالهای آورد. من دیدم در ستایش جنس زن است و اظهار تأسف برای جنس زن که در جامعه ما عقب مانده، زن چنین است، زن چنان است. من به او گفتم این به کار ما نمیخورد، جای دیگر ببرید. مقاله را چاپ نکردیم. بعد از مدتی مقاله دیگری آورد که آن را چاپ کنیم. دیدم تمامش در مذمّت جنس زن است که این جنس چنین و چنان است. قضیه چیست؟ آن وقتی که او آن مقاله را آورد عاشق زنی بوده و آن زن را چنین و چنان میدانسته و از آن عینک نگاه میکرده، دیگر جنس زن در نظر او فرشته بوده است. بعد معلوم شد با او ازدواج کرده و ماهیت او برایش معلوم شده، حالا دیگر جنس زن در نظرش بد شده است. چون دنیای حالایش چنین است، جنس زن در نظرش بد شده است.
حدیثی هست که من همیشه از آن نتیجهای میگیرم. آن حدیث این است: مُجالَسَةُ الْاشْرارِ تورِثُ سوءَ الظَّنِّ بِالْاخْیارِ [١] همنشینی با بدان موجب بدبینی به خوبان است. این یک حقیقتی است. انسان اگر همیشه با آدمهای بد بنشیند همه انسانها را بد میبیند، یعنی خوبها را هم نمیتواند تصور کند که خوبند و نمیتواند به خوب معتقد
[١] بحارالانوار، ج ٧٤/ ص ١٩١.