فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦ - فطرت قابل رشد یا مسخ است
میکند. «خود» را نشناخته دم از «از خود بیگانگی» زدند. مسئله مسخی که در معارف اسلامی هست همین مسئله «از خود بیگانگی» است، یعنی «خود غیر خود شدن» است ولی خود انسان تبدیل به غیر انسان شدن است. تا ما برای انسان یک واقعیتی، یک فطرتی، یک ماهیتی قائل نباشیم [نمیتوانیم قائل به «از خود بیگانگی» شویم.] اینکه برخی آمدند انسان را یک ظرف خالی دانستند و گفتند «انسان آن چیزی است که جامعه او را بسازد و هرچه دارد همان است که جامعه به او داده است و انسان صد درصد یک پدیده اجتماعی است» یعنی انسان خودش چیزی نیست، مثل یک دیوار است که در ذات خود چیزی نیست، هر رنگی که از خارج به آن بدهند همان است و خودش بیرنگ مطلق است.
این مسئله «خود و ناخود» که خود واقعی چیست و خود تحمیلی چیست و حتی خود خیالی چیست، یک بحث بسیار عالی و عمیق است که ان شاء اللَّه در جای خود در این باره بحث خواهیم کرد.
- در مورد رابطه فرد و اجتماع، آیا شما چنین تقسیم بندی نکردید که تأثیر فرد در اجتماع متغیر است، ممکن است افرادی پیدا شوند که اجتماع را تغییر دهند و بسازند ولی افراد دیگر خیلی کمتر تأثیر دارند؟
استاد: همان مسئله نقش قهرمانان است که در گذشته دربارهاش بحث کردیم. در مسئله قهرمانان هم اینها سعی دارند که اصلًا نقش قهرمانان را هیچ حساب کنند، قهرمانان را صرفاً و صرفاً مظهر خواستی که در جامعه هست تلقی کنند و برای قهرمان هیچ امتیازی قائل نباشند. در آنجا مثال زدیم، گفتیم اگر دو سر ریسمان نازکی را به دست دو نفر بدهند که اینها با قدرت زیاد بکشند این ریسمان بالاخره پاره میشود چون زور اینها از مقاومت ریسمان بیشتر است، منتها ریسمان از جایی پاره میشود که ضعیفتر است. اگر آن نقطه را تقویت کنیم و دوباره ریسمان را بکشند، در نقاط باقیمانده هرکدام ضعیفتر است از همان جا ریسمان پاره میشود. هر کدام را تقویت کنیم، بالاخره ریسمان از جایی پاره میشود و نمیشود که از هیچ جا پاره نشود.
همچنین آبی که در زیر زمین هست و میخواهد از