نشست علمى - مركز فقهى ائمه اطهار(ع) - الصفحة ٧٤
لحاظ تخمك بوده يا به لحاظ ديگر جايى براى بحث ندارد، يا اينكه بعضى از لغويون تعبير كردند كه الام نماد كل شيئ بأساسه، اين هم تعبيرى است كه به نقل از معناى محسوس به معقول است. شما مىدانيد در تطور لغت ابتدا معانى براى معانى محسوسه وضع مىشوند بعد بر اثر تحوّل لغت به معناى غير محسوس توسعه پيدا مىكند، اول ام براى همين زنى است كه بچه را به دنيا مىآورد اطلاق مى شد بعد چون عرف آن زمان اساس تولد را ملاك تولد مىدانست، به هر اصلى سرايت كرد. از اين جهت خيلى از لغويين را اگر مراجعه كنيم- بنده مراجعه كردم- اكثرشان ام را به ولادت معنا كردند. بنابراين با احراز اين معناى عرفى بايد گفت كه ملاك مادرى و خطابات شرعى منزل بر مقام عرفى و همان كسى است كه طفل را به دنيا مىآورد. از اين مطلب اگر بگذريم از نظر شرعى بايد چكار كنيم؟ اگر واقعاً از نظر ظواهر ادله ما نتوانستيم معناى ام را احراز كنيم آيا راه ديگرى هست كه ما موضوع حكم شرعى را به دست بياوريم يا خير؟ آنچه كه براى ما اهميت دارد در اين مسئله، اين است كه موضوع حكم شرعى و احكامى كه بر مادرى مترتب شده مال كدام يك از اين دو زن است؟ راه اول به نظر مىرسد كه راه تمامى است، حالا ممكن است ايراد بشود كه اگر الآن ما بخواهيم بگوئيم متبادر از لغت ام زنى است كه تخمك از اوست، به اصل عدم نقل هم تمسك مىكنيم مىگوئيم در گذشته هم همين بوده يعنى ام به هر چه