نشست علمى - مركز فقهى ائمه اطهار(ع) - الصفحة ٥٩
هم بيان ارتكاز عرفى است) يعنى اتصال در ولادت يك فرد به ديگرى يا دو نفر به منشأ مشترك يعنى عرف در نسب اين معنا را درك مىكند كه اگر اتصال در ولادت باشد رابطهاى در ميانشان به نام نسب پديد مى آيد ولى اينجا يك مسئلهاى مغفول واقع شده حتى در ديدگاه فقها و آن اينست كه آيا نسب همان اتصال به ولادت يعنى يك امر تجربى محض است يا يك امر انتزاعى و به تعبير فلسفى از مقبولات ثانيه است كه اتصافش در ذهن و در خارج است. به نظر مىرسد كه نسب با توجه به ارتكاز عرفى يك معناى انتزاعى است نه يك معناى تكوينى محض، چرا كه اگر يك معناى تكوينى محض بود قابل نفى يا اثبات نبود، در حالى كه ما مىبينيم عرف در مواردى نسب را منتفى مىبيند، حتى فقها در باب زنا نسب را منتفى دانسته اند، به هر حال منظور از انتزاعى بودن نسب يعنى عرف از تولد يك فرد از ديگرى رابطهاى را در ميانشان برقرار مىكند كه آن را نسب يا خويشاوندى مىنامند، اين رابطهى خويشاوندى از تكوّن يك انسان از ديگرى انتزاع مىشود و لذا در زنا هم عرف رابطهى نسبى را به رسميت شناخته و زانى را پدر عرفى طفل متولد از زنا مىشناسد. حالا بحث در اين است كه آيا اين معناى عرفى در حوزهى شريعت هم پذيرفته شده يا شارع براى به رسميت شناختن نسب يك حدود ديگرى و به اصطلاح ضوابط و معيارهاى ديگرى را مقرر كرده است؟
با توجه به ادلهى فقهى كه در جاى خودش به طور مبسوط