نشست علمى - مركز فقهى ائمه اطهار(ع) - الصفحة ١٧٢
واقعاً يك كار بسيار شايسته و بديعى است و به هر حال ايشان هم پيشكسوت در فقه سياسى است و تحقيقات ارزندهاى دارد. نكاتى كه من عرض مىكنم براى اين است كه بحث را پيش برده و در يك فضاهاى جديدى وارد كنم.
نكته دوم مربوط مىشود به بحث كاربرد؛ عرض كردم آن بحث اول راجع به خود تعريف قواعد فقه سياسى است كه تابعى از تعريف ما از فقه سياسى است و نكته دوم درباره كاربرد قواعد فقه در سياست و حكومت است. با توجه به نگاه حكم محورى كه در اين ديدگاه نسبت به فقه و فقه سياسى ديده مىشود، در واقع اين نگاه حكم محورى و يا مكلف محورى به تعبير ديگر به خود قواعد هم سرايت كرده و ايشان در واقع بحث را متمركز كرده بر استفادههايى كه فرد و حكومت مىتواند از اين قواعد داشته باشد يعنى به تعبير ديگر شخصيت حقيقى و شخصيت حقوقى را مطرح نموده و مىفرمايند وظيفه فقيه اين است كه قواعد مورد نياز در زندگى سياسى را در اختيار فرد و دولت يعنى اختيار شخصيت حقيقى و شخصيت حقوقى قرار دهد. نسبت به اصل اين سخن ايرادى ندارم و دقيقاً يكى از كاركردهاى اساسى قواعد فقه سياسى قطعاً همين خواهد بود. اما فكر ميكنم باز اينجا مشكل اين است كه اين كاربرد كلى بوده و مشكل زيادى را نمىتواند از مسائل جامعه حل كند. اگر بخواهد دقيقاًبا مشكلات جامعه دينى تماس پيدا بكند و فقه سياسى بخواهد كاربرد پيدا كند،