فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ١٧٩ - ١- قضاياى ضروريّه و اقسام آن
محلّ اعتنا نيست. و آنجا كه قضيه كليّه باشد، در صورتى كه دائمى و ضرورى كاملا بر هم منطبق است، ديگر عنوانى جداگانه به دائمى اختصاص دادن، و دو اصطلاح براى آن ذكر كردن، كه طبعا موجب سنگينبارى ذهن و حافظه منطقآموز مىشود وجهى ندارد. و چه بهتر كه اساسا متعرّض آن نشوند.
*** قضيّه ممكنه قضيّهاى است كه جهت آن امكان باشد.
امكان مانند ضرورت و امتناع از مفاهيم بديهى است. و معنى آن احتمال و «شايد بودن» است و مقابل «ضرورت» است. امكان كاربردهاى مختلف دارد كه هر يك را نامى مخصوص است، بدين شرح:
١- امكان عامّ- امكان بوضع اوّل همين امكان عامّ(Possibilite ?) است و آن عبارت است از سلب امتناع. مثلا وقتى مىگويند فلان چيز ممتنع است و ما امتناع آن را قبول نداشته باشيم، مىگوئيم نه، اين چيز ممكن است. يعنى ممتنع نيست. يا به عبارت ديگر يعنى عدمش ضرورت ندارد. امكان به اين معنى شامل واجب هم مىشود. يعنى واجب هم ممكن است به امكان عامّ. پس ممكن به اين معنى مقابل ممتنع است.
توضيح مطلب آنكه: تصوّر عامّه از ممكن، با تصوّرى كه خاصّه (بحسب وضع) از آن دارند، متفاوت است. چه به نظر عامّه، ممكن يعنى هرچه ممتنع نباشد. خواه واجب باشد، خواه غير واجب. پس وقتى مىگويند «فلان چيز ممكن نيست» منظورشان اين است كه ممتنع است.
بنابراين ممكن عامّ يا ممكن عامّى يعنى