فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٢٤٠ - مخيّلات
موضوع أعنى حكم به صدق او بر آن ... يا حكم به عدم صدق او بر آن» (درّة، ص ٥٤).
محمول
آن جزء قضيه كه به جزء ديگر اسناد داده مىشود. آنچه به ايجاب يا به سلب به چيز ديگر اسناد داده مىشود. مانند «كروى» در قضيه «ماه كروى است». محمول برخلاف موضوع هميشه امر كلى است. (- محكوم به، مخبر به) (-/ موضوع).
«چون دو معنى در ذهن آيد و يكى را وصف كنند به ديگر معنى، نه به آن طريق كه حقيقت هردو يكى باشد، بل به آن طريق كه گويند آنچه اين معنى بر او اطلاق كنند همان است كه ديگر معنى بر او اطلاق كنند، آن دو معنى را موضوع و محمول خوانند» (اساس، ص ١٨).
مخبر به
(- محمول).
مخبر عنه
(- موضوع).
مختلط
قياسى كه از قضيهاى مطلقه و قضيهاى موجّهه، يا از دو قضيه موجّهه تأليف يافته باشد.
«و در هر شكلى چند شرط باشد كه آن را شرايط انتاج خوانند. و چون اعتبار جهات و اطلاق قضايا كرده شود در هر ضربى، تأليفات بسيار واقع شود و آن را مختلطات خوانند» (اساس، ص ١٩٣).
مخصوصه
(- شخصيه) (- قضيه شخصيه).
مخطى
خطاكننده، به خطارونده (-/ مصيب).
«پس حس شايد كه مصيب بود و شايد كه مخطى بود» (اساس، ص ٤٦٨).
مخيّلات
قضاياى برانگيزنده خيال كه بسبب تخييل موجب قبض يا بسط نفس مىشود. مانند شراب ياقوت سيّال است. اين نوع قضايا ماده قياس شعرى است. (- تخييل، و شعر).
«مخيّلات و آن قضايائى بود كه تصديق نيفكند و ليكن تخييل افكند و در نفس بواسطه آن تخييل قبضى يا بسطى يا شوقى