فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٢٥٥ - معرّف
بود. براى آنكه: «إذا[٣٠] كانت الأشياء الّتى يحتاج إلى ذكرها معدودة و هى مقوّمات الشىء، لم يحتمل التّحديد إلّا وجها واحدا من العبارة الّتى تجمع المقوّمات على ترتيبها أجمع[٣١]. و لم يمكن أن يوجز و لا أن يطوّل» (اشارات، ص ١٠٠).
٢- حدّ ناقص- حدّ ناقص تعريفى است كه در آن جنس بعيد با فصل قريب ذكر شود. مانند «جسم ناطق» در تعريف انسان.
و «جسم نامى ناطق» در تعريف انسان. و «كمّ متصل محدود به سه ضلع» در تعريف مثلث.
حدّ ناقص اگرچه شىء را از ساير اشياء ممتاز مىكند و جامع و مانع هم هست، امّا همه ذاتيّات را شامل نيست. مثلا در تعريف انسان به «جسم ناطق» تمام ذاتيات مأخوذ نيست. چه انسان علاوهبر جسميّت، نامى و حسّاس هم هست.
در حدّ، چه تامّ و چه ناقص، فصل قريب حتما بايد ذكر شود.
حدّ تامّ يك شىء چنانكه گفته شد يكى بيش نيست، و حال آنكه حدود ناقصه متعدّد است. و بهر نسبت كه ذاتيّات بيشتر را شامل باشد، فضيلت بيشتر دارد. «يفضل بعضها على بعض بحسب ازدياد الأجزاء» (شرح اشارات، ص ٩٥).
اطلاق اسم حدّ بر تام و بر حدّ ناقص به اشتراك لفظى است. زيرا كه حدّ تامّ مانند اسم به دلالت مطابقه بر ماهيّت دلالت دارد.
جز اينكه اسم لفظ مفرد است، و حدّ لفظ مؤلّف. در صورتى كه حدّ ناقص بنحو مطابقه بر ماهيّت دلالت ندارد، بلكه دلالتش بنحو التزام است.
از آنچه گذشت معلوم مىشود كه اطلاق حدّ بر حدود ناقصه بنحو تشكيك است.
زيرا آن حدّى كه دربردارنده اجزاء ذاتى بيشتر باشد، براى ناميده شدن به حدّ، از آن حدّى كه اجزاى كمتر دارد اوليتر است.
وقتى كه «حدّ» بنحو مطلق بكار رود، (بدون قيد تامّ يا ناقص)، بايد صرفا بمعنى حدّ حقيقى تامّ باشد. چنانكه معلّم اوّل مىگويد: «الحدّ قول دالّ على الماهيّة» كه البته مرادش از حدّ، حدّ تامّ است.
٣- رسم تامّ تعريفى است كه از جنس قريب و عرض خاصّ فراهم آيد. مانند «حيوان ضاحك» يا «حيوان كاتب» يا «حيوان متمدّن» يا «حيوان هنرمند» يا
(١). با آوردن «إذا» در اين مورد، ممكن است اين توهّم پيش آيد كه ممكن است مواردى باشد كه مقوّمات محدود نباشد، بنابراين بهتر است جمله از صورت شرطيّه درآيد: الأشياء الّتى تحتاج إلى ذكرها معدودة- و هى مقوّمات الشىء- فإنّه لم يحتمل التحديد ...
(٢). رجوع شود به ذيل ص ٢٦٣.