فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٢٢٩ - مبادى علوم
يعنى ماهيّت آميخته با عرضيّات. امّا وقتى مىگوئيم «زيد انسان است»، انسان تنها بر ماهيّت مطلقه او اطلاق مىشود، و تعيّنات او از اين مفهوم خارج است.
ماى حقيقيه
(- ما، ص ٢٢٥ و ٢٤٧ و مطلب ماى حقيقيه، ص ٢٤٧).
ماى شارحه
(- ما، ص ٢٢٥ و مطلب ماى شارحه، ص ٢٤٦).
مبادى
آنچه چيزهاى ديگر بر آنها مبتنى باشند و از آنها ناشى شوند. و در منطق عبارت است از تصورات و تصديقات معلوم كه ذهن با اتكاء بدانها و با پيوند دادن و تنظيم آنها به كشف مجهول نائل مىآيد.
«فكر عبارت از حركت ذهن است از مطلوب به مبادى معلوم، و سپس از مبادى معلوم به طرف مطلوب» (منظومه سبزوارى، منطق، ص ٨). «و مراد از فكر در اين موضع، توجيه ذهن است به سوى مبادى مطالب، تا از آن مبادى متأدّى شوند به مطالب، به سبب ترتيبى كه آن مبادى را داده باشند، و هيأتى كه ايشان را حاصل شده. و آن مبادى جارى مجراى ماده باشد به نسبت با فكر. و هيأتى كه حاصل شده باشد از ترتيب آن جارى مجراى صورت» (درّة، ص ١). «و مبادى يا تصورى است يا تصديقى. بجهت آنكه علم كه عبارت است از حضور شىء در ذهن يا از حاضر در ذهن، چه علم را بر ادراك و مدرك هردو اطلاق مىكنند، از دو بيرون نباشد ...» (درّة، ص ٢).
مبادى علوم
مقدماتى كه اصل و پايه يك علم هستند و در آغاز آن علم قرار دارند و در آن علم بر آنها اقامه برهان نمىشود. مثلا علوم متعارفه يعنى قضاياى بديهى كه در آغاز رياضى قرار دارد [مانند اينكه نيمههاى دو مقدار مساوى با هم مساويند] همه از مبادى علم رياضىاند. همچنين اصول موضوعه در هندسه اقليدس نيز از مبادى آن علم است.
مبادى علوم بر دو قسمند: يكى مبادى عامّ كه در همه علوم يا در چند علم بكار مىرود. و ديگر مباديى كه اختصاص به يك علم دارد. مبادى عام مثل اينكه «اجتماع نقيضين محال است» كه از مبادى كليه علوم است. و مانند «دو مقدار مساوى با مقدار سوم خود مساويند» كه از مبادى