فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٢٢٨ - و كلّها المعقول ثانيا يجى
موجودات ممكن مركّب از ماهيّت و وجود هستند. كه كلّ ممكن زوج تركيبىّ له ماهيّة و وجود.
البته بايد توجه داشت كه ماهيّت صرف بدون هيچگونه تعيّن و تشخّص تنها در ذهن موجود است. يعنى ذهن ماهيّت را از همه عوارض و تعيّنات پيراسته مىكند، و آن را بصورت ماهيّت محض در نظر مىآورد.
امّا در خارج تحقّق ماهيّت صرف محال است كه الشّىء ما لم يتشخّص لم يوجد.
و نيز بايد دانست كه ماهيّت فى حدّ ذاتها نه موجود است و نه معدوم، نه جزئى است و نه كلّى ... زيرا مثلا اگر در حقيقت انسان جزئى مأخوذ باشد، ديگر انسان صادق بر كثيرين نتواند بود. و اگر كلّى مأخوذ باشد، ديگر شامل افراد جزئى نخواهد شد. پس ماهيّت انسان- مثلا- جز ماهيّت انسان چيزى نيست. و آنچه از جزئيّت و كليّت و وجود و عدم و جز آن عارض آن بشود، در مرتبه ذات آن نيست. و به همينجهت حكما گفتهاند «الماهيّة من حيث هى، ليست إلّا هى، لا موجودة و لا معدومة».
توضيح اين اجمال آنكه اگر ماهيّت را بشرط اينكه مقارن با لواحق و عوارض يعنى تشخّصات زائد بر ماهيّت باشد، اعتبار كنند، ماهيّت بشرط شىء و ماهيّت مخلوطه ناميده مىشود. و به اين اعتبار در خارج موجود است. مانند هريك از افراد انسان كه در خارج موجود هستند.
حال اگر آن را بشرط نبودن لواحق و عوارض اعتبار كنند، يعنى بنحوى كه هيچچيز ديگر غير از مقوّمات آن ماهيّت در نظر گرفته نشود، يعنى فقط ماهيت صرف در نظر گرفته شود، بدون اينكه مقيّد به هيچگونه تشخّصى باشد، و به عبارت صريحتر مشروط باشد به همراه نبودن تشخّصات و تعيّنات، بشرط لا، يا بشرط لا شىء يا ماهيّت مجرّده (يعنى برهنه از هر امر عرضى) ناميده مىشود و به اين اعتبار تنها در ذهن موجود است.
امّا اگر آن را بدون مقارنه آن لواحق، يا عدم مقارنه آن لواحق لحاظ كنند، ماهيّت لا بشرط و ماهيّت مطلقه (يعنى رها از هرگونه قيدى. چه قيد بودن عوارض و چه قيد نبودن عوارض) ناميده مىشود. و نظر به همينوجه اخير است كه گفتهاند «الماهيّة من حيث هى ليست إلّا هى». در اين صورت نه شرط وجود تعيّنات در آن هست، و نه شرط عدم تعيّنات. و اين اعمّ از ماهيت بشرط شىء و ماهيّت بشرط لا است.
و به همينجهت آن را ماهيّت لا بشرط مقسمى مىنامند.
زيد موجود در خارج، البته ماهيت صرف و مجرّد نيست، بلكه ماهيّت مخلوطه است.