فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٢٣٧ - محسوسات
البته معلوم است كه حواسّ مختلف ظاهرى در تماسّ با عالم خارج تنها امور جزئى را بر انسان عرضه مىدارند و حسّ بما هو حسّ افاده رأى كلّى نمىكند. امّا البته كليد همه معلومات آدمى است. يعنى عقل از امور محسوس قضاياى كلّى معقول را استخراج مىكند. و اين قضاياى معقول است كه مبدأ برهان واقع مىشود. بنابراين چنانكه داناى يونان تصريح فرموده، از راه حسّ تنها هيچ معرفت علمى حاصل نمىشود.
اما با وجود اينكه از طريق حسّ، تنها امور جزئى شخصى بدست مىآيد، و هيچ تصوّر كلى يا تصديق بصورت موجبه كلّيّه از آن حاصل نمىشود، نبايد از اهميّت بىاندازه حسّ غافل بود. و بايد دانست كه بقول خواجه «مفتاح ابواب علوم كلّى و جزوى حسّ است» (اساس، ص ٣٧٥).
خواجه گفته مجمل خود را چنين شرح مىدهد كه: نفس انسانى از ابتداى فطرت تا مرحلهاى كه جملگى معقولات اوّلى و مكتسب براى او حاصل شود، مبادى تصوّرات و تصديقات تنها بتوسط حواسّ تحصيل تواند كرد. و بهمينسبب معلم اوّل فرموده است كه: «من فقد حسّا فقد فقد علما».
امّا تحصيل تصوّرات و تصديقات كلّى از راه حواسّ بدينطريق است كه:
وقتى نفس به يكى از حواسّ ظاهر بر اثر تماسّ با عالم خارج و دريافت تحريكات خارجى، محسوسى را ادراك كند، صورتى مساوى آن محسوس در خيال او مرتسم مىشود، تا پس از غيبت آن امر محسوس، هروقت بخواهد، بتواند آن را در نفس خود زنده كند. و البته آن صورت در همه عوارض و لواحق كمّى و كيفى و وضعى و أينى و جز آن مساوى و مطابق صورت نخستين است. جز اينكه در ادراك محسوس اوّل به حضور مادّه كه مكفوف[٢٥] بود به آن عوارض، احتياج بود، ولى در ادراك اين صورت احتياج نيست. پس از آن نفس بمعونت فكر و قوه تميز در آن صورت تصرف مىكند و عوارض و لواحق غريب را از آن نفض[٢٦] [در اصل نقص] مىكند تا به صورتى مجرّد دست يابد، و آن ماهيّت را كه مجمع اعراض غريب و مستعدّ قبول اضداد و متقابلات است، بتنهائى ادراك كند. و آن طبيعت آن
(١). در نسخه بدل مكنوف آمده است. ظاهرا در اصل محفوف بوده است. شايد هم نسخه بدل صحيح باشد.
(٢). نفض يعنى تكان دادن جامه و فرش و جز آن براى آنكه گرد و خاك و چيزهاى ديگر از آن فروريزد.