فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٢٧٠ - مقول
اوّلى بوند و نه محسوس» (دانشنامه، ص ١٢٤).
مقدّم
يكى از دو جزء قضيه شرطيه متصله. و آن جزئى است كه مقرون به ادات شرط باشد.
مانند «هرگاه كسى بد كند» در قضيه شرطيه «هرگاه كسى بد كند، بد خواهد ديد» (-/ تالى).
«و اما متصل را دو پاره بود و بس: يكى مقدم و يكى تالى. و مقدم آن بود كه شرط به وى مقرون بود. و تالى آن بود كه جواب بود» (دانشنامه، ص ٤٤). «و محكوم عليه را در شرطيات مقدم خوانند و محكوم به را تالى» (اساس، ص ٧٠).
مقدمات بيّن
مقدمات بديهى و ضرورى. (- اوليّات).
مقدمات تجربى
(- مجرّبات).
مقدمات مسلّم
(- مسلمات).
مقدمات مشبّهه
(- مشبّهات).
مقدمات يقينى
(- يقينيات).
مقدمه
قضيهاى كه براى اثبات مطلوبى در ضمن حجتى بكار مىرود. هريك از اجزاى مقدمه حدّ ناميده مىشود.
در قياس حداقل دو مقدمه لازم است كه يكى صغرى است و ديگرى كبرى.
مقدمه كهين
(- صغرى).
«و آن را كه موضوع نتيجه اندر وى بود مقدمه كهين خوانند» (دانشنامه، ص ٦٤).
مقدمه مهين
(- كبرى).
«و آن را كه محمول نتيجه اندر وى بود، مقدمه مهين خوانند» (دانشنامه، ص ٦٤).
مقول
١- حمل شده، اسناد داده شده، محمول.
٢- قابل حمل، قابل اسناد.
٣- گفته شده.