فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٦ - أجناس عاليه
أجزاء ذاتى
آنچه جزء ذات و ماهيت شىء است، مانند حيوان و ناطق كه اجزاء ذاتى انساناند (- اجزاء قوام، اجزاء مقوّم، ذاتيّات، اجزاء ماهيّت)
أجزاء قوام
امورى كه جزء ماهيّت چيزى است. يعنى امورى كه با هم سازنده ماهيت شىء است.
مانند جوهر و سهبعدى كه اجزاء قوام جسماند (- اجزاء ذاتى، اجزاء مقوّم، اجزاء ماهيت، ذاتيات).
«حدّ شىء از لحاظ ماهيت آن شىء، به اجزاء قوام آن تمامى مىيابد» (برهان، ص ٢٨٨)
أجزاء ماهيّت
آنچه داخل در ماهيت شىء است، آنچه قوام ماهيت بدان وابسته است. مانند حيوان و ناطق كه اجزاء ماهيت انساناند. (- اجزاء قوام، اجزاء مقوّم، اجزاء ذاتى، ذاتيات).
«و چون مسئول عنه يك چيز كلى بود مانند انسان، جواب به تمامى اجزاء ماهيت او باشد و آن حيوان ناطق است كه حدّ حقيقى انسان است» (اساس، ص ٢٤). «و جنس و نوع اشتراك دارند در آنكه مقول در جواب ماهواند، و جنس و فصل اشتراك دارند در آنكه اجزاء ماهيتاند» (اساس، ص ٣٢).
أجزاء مقوّم
(- اجزاء قوام)
أجناس عاليه
كلىترين اجناس كه مافوق همه اجناس و انواعاند و وراى آنها يعنى برتر از آنها ديگر جنسى وجود ندارد. اجناس عاليه بنظر ارسطو منحصرا ده است (مقولات عشر) كه عبارتند از: جوهر، كمّ، كيف، أين، متى، وضع، ملك، اضافه، فعل، انفعال. اين تقسيمبندى در حقيقت تقسيمبندى كليه ماهيات ممكن است، و هر ماهيتى از قبيل انسان يا آهن يا دايره يا بريدن يا بريده شدن يا برادرى و فرزندى و جز آن، و حتى ماهيّات معدوم از قبيل سيمرغ و كيميا در ذيل يكى از اين مقولات واقع است. و به تعبير ديگر، معظم ماهياتى كه عقول و اذهان بدان احاطه توانند يافت در تحت اين اجناس محصور است، و گذشته از بعضى از امور معقول مانند وجود و وجوب و امكان، يا چيزهائى كه مبادى و نهايات بعضى انواع هستند (مانند وحدت كه مبدأ عدد، و نقطه كه نهايت خط است) چيزى ديگر از اعيان