فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ١٤٠ - ضرورت به شرط محمول
باشد كه يكى از محصورات افتد، پس قراين ممكن الوقوع در هرشكلى شانزده بود كه از ضرب چهار در چهار حاصل آيد. و هر يكى را از آن قراين ضربى خوانند. و بهرى از آن جمله منتج بود و بهرى عقيم» (اساس، ص ١٩٣).
ضروب
جمع ضرب (ص ١٣٩).
ضروب عقيم
ضربهائى كه نتيجهاش معتبر و صحيح نيست. و آن در هرشكل ضربهائى است كه شرايط انتاج در آن مرعى نباشد مانند قياس ذيل:
شير پستاندار است- بعضى پستانداران علفخوارند. (-/ ضروب منتج).
ضروب منتج
ضربهائى كه نتيجه آنها معتبر است. يعنى هميشه در صورت صحيح بودن ماده نتيجه صحيح از آنها برمىآيد. مانند قياس ذيل:
گاو علفخوار است- هر علفخوارى داراى ادرار قليائى است- پس گاو داراى ادرار قليائى است (-/ ضروب عقيم).
ضرورت
١- واجب بودن، وجوب.
«و ضرورت و امكان متقابلاناند، چنانكه گفتهايم. پس هرچه نه ضرورى بود ممكن بود و چون ضرورى را اقسام بسيار است، ممكن بر وجوه استعمال توان كرد» (اساس، ص ١٣٦).
٢- بداهت، بيّن بودن.
«اما قسمى كه در آن تصديق است، يا تصديق بدان بر وجه ضرورت است، يا بر وجه تسليمى كه معاند آن در ذهن خلجان نمىكند، يا بر وجه ظن غالب. و آنچه بر وجه ضرورت است يا ضرورتش ضرورتى ظاهرى است و آن به حس، يا تجربه، يا به تواتر است، يا ضرورتش باطنى است. و ضرورت باطنى يا از راه عقل است، يا از راه خارج عقل» (شفا، برهان، ص ١٧).
ضرورت بحسب ذات
وجوب اتّصاف موضوع به محمول، مادام كه ذات موضوع موجود باشد. (- ضرورت ذاتى) (- ضروريّه مطلقه، ص ١٧٢)
ضرورت به شرط محمول
ضرورتى كه هنگام تحقّق محمول حاصل است. مانند انسان متحرك است مادام كه