فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ١٩٥ - قضيّه مبدّله
[و قضيه طبيعيّه به اصطلاح ديگران] خواهد بود.
شيخ الرّئيس و ساير منطقيان متقدّم تا خواجه طوسى و قطب الدّين شيرازى، با اينكه تصوّر كاملا روشنى از اينگونه قضيّه داشتهاند، آن را بنام «قضيه طبيعيّه» ناميدهاند، و اين اصطلاح در آثار منطقى آنها وجود ندارد. و از مثالهائى كه براى قضاياى مهمله آوردهاند، معلوم مىشود كه قضيّه طبيعيّه را هم در ذيل آن قرار مىدادهاند. و با اينكه همگى تصريح كردهاند كه در برخى قضايا از قبيل «انسان عامّ است»، «انسان نوع است»، موضوع طبيعت شىء است نه افراد آن، آنها را بنام قضيّه طبيعيّه نناميدهاند، و بهمان عنوان مهمله اكتفا كردهاند. بنابراين مهمله در نظر آنان قضيّهاى است كه مراد از موضوع در آن يا طبيعت موضوع است، يا افراد موضوع بدون تصريح به كميّت آن.
امّا متأخران، قضيّه طبيعيّه را نوعى خاصّ شمرده و آن را در مقابل مهمله يعنى قسيم مهمله دانستهاند، نه قسم آن. و البتّه اين نوع تقسيم (برخلاف آنچه صاحب درّة التاج گفته) بر تقسيم پيشينيان كاملا رجحان دارد. و بخوبى معلوم مىسازد كه در قضيّه طبيعيّه، طبيعت و ماهيت موضوع مورد نظر است، نه افراد. و به عبارت ديگر موضوع حقيقى، خود كلّى طبيعى است نه افراد آن.
قضيّه عدميّه
١- قضيهاى كه محمول آن دالّ بر عدم چيزى است كه موضوع قابليت آن چيز را دارد. مانند «فلان كس كور است».
٢- قضيهاى كه محمول آن اخسّ متقابلين باشد. مانند «زيد جائر است» و «هوا تاريك است» كه مثلا در نخستين مثال جائر و عادل متقابلند و جائر اخس آن دو امر متقابل است. (نجات، ص ١٦).
قضيّه عرفيّه عامّه
(- ص ١٧٧)
قضيّه مبدّله
قضيه موجبه كليه كه جاى دو جزء آن را تبديل كنند و در كميت آن تصرفى نكنند.
و اين در صورتى است كه بين موضوع و محمول تساوى باشد. مانند «هر جسمى متحيّز است» و «هر متحيّزى جسم است».
اطلاق عكس بر اين نوع تبديل مجازى است، هرچند تعريف آن از همان تعريف عكس نيز دانسته مىشود. زيرا در قضيه مبدله هم جاى دو جزء قضيه مبدل شده است با بقاى صدق (منظومه، منطق، ص ٦٥).