فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٤ - إتّفاقى
اتفاقى به مجاز. و وقوع اسم اتصال بر هر دو به اشتراك» (اساس، ١٧٧).
إتّصال تامّ
«استلزام مقدم و تالى از دو سو، يعنى مستلزم بودن هريك ديگرى را. قضيه شرطيهاى كه داراى اتصال تام باشد، بنحو كلى قابل انعكاس است. مانند هرگاه خورشيد طالع باشد، روز موجود است- و هرگاه روز موجود باشد خورشيد طالع است. (شفا، كتاب قياس، ص ٢٣٢).
اتّصال تامّ در صورتى است كه بين مقدم و تالى، تساوى برقرار باشد. يعنى نسبتشان از نسب اربع تساوى باشد. (- قضيّه شرطيّه متصله، ص ١٩٠)
إتّصال غير تامّ
لزوم مقدم و تالى تنها از يك جانب، مانند «هرگاه اين شبح انسان باشد حيوان است».
(شفا، كتاب قياس، ص ٢٣١). و اين در صورتى است كه تالى اعمّ از مقدم باشد.
(- قضيّه شرطيّه متصله، ص ١٩٠)
إتّفاق
١- مصاحبت مقدم و تالى كه از روى لزوم و ضرورت نباشد، مثلا در قضيه «اگر فلان را صورت زيبا نيست، سيرت زيبا هست»، اتصال بين مقدم و تالى صرفا به اتفاق و تصادف است، نه از روى ضرورت و لزوم.
(-/ لزوم) (- قضيّه شرطيّه متصله، ص ١٩٠)
«و نسبت تالى با مقدم خالى نبود از آنكه به لزوم بود يا به اتفاق. لزوم آن بود كه مصاحبت را سببى مقتضى باشد كه با وجود آن سبب، مصاحبت لازم باشد، و اتفاقى آن بود كه مصاحبت حاصل بود و آن را علتى معلوم نباشد».
٢- اتحاد، وحدت داشتن (-/ اختلاف، مخالفت، مغايرت، تغاير) «تقابل قضايا اتفاق دو قضيه بود در موضوع و محمول و لواحق هردو از اضافت و شرط و جزء و كل و قوّت و فعل و زمان و مكان، و اختلاف هردو در كيفيت، يعنى ايجاب و سلب» (اساس، ص ٩٧).
إتّفاقى
قضيه متصله شرطيهاى كه بين مقدم و تالى آن رابطه لزوم وجود نداشته باشد و مصاحبت آن دو صرفا از روى تصادف و اتّفاق باشد (-/ لزومى). (- قضيّه شرطيّه متصله، ص ١٩٠)
«اما آنچه علت لزوم معلوم نبود آن را لزومى نشمرند، و اگرچه فى نفس الامر لزومى باشد، بلكه آنرا از اتفاقيات شمرند.