فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٣١ - إندراج
عالم خارج، و آن اخص از امكان ذهنى است.
«و امكان ذهنى كه عبارت از عدم علم بود به ضرورت خارجى، عامتر از امكان خارجى باشد. چه مقابل خاص عامتر از مقابل عام بود. پس بعضى ممكنات ذهنى در خارج ضرورى بود، و بعضى ضروريات خارجى در ذهن ممكن بود. و به اين اعتبار ممكن ذهنى شامل ممكنات حقيقى و بعضى ضروريات باشد» (اساس، ١٣١).
إمكان خاصّ
(- ص ١٨١)
إمكان ذهنى
عدم علم به ضرورت خارجى چيزى (- امكان خارجى).
«و امكان ذهنى كه عبارت از عدم علم بود به ضرورت خارجى، عامتر از امكان خارجى باشد» (اساس، ١٣١).
إمكان عامّ
(- ص ١٧٩)
أمّهات مطالب
(- مطالب علمى)
إنّ
(- برهان إنّى ص ٤٣) (-/ لمّ).
إنتاج
نتيجه دادن مقدمات در قياس، منتج بودن قياس (-/ عقم).
«شرط انتاج در اين شكل [اول] دو چيز است: يكى آنكه صغرى موجبه باشد، و دوم آنكه كبرى كلى باشد» (اساس، ١٩٣).
إنتفاء
١- سلب شدن، نفى شدن (-/ ثبوت).
«اگر ثبوت محمول موضوع را، يا انتفايش از او ضرورى بود، خالى نبود از آنكه مقتضى آن ضرورت يا مجرد ذات و حقيقت موضوع بود بىاعتبار امرى، يا به اعتبار امرى ديگر» (اساس، ١٣٢).
٢- معدوم شدن، معدوم بودن.
«محمول وصف موضوع است و از انتفاء موصوف انتفاء صفت لازم، پس آنچه نباشد، از آنروى كه نباشد محال است كه او را صفتى باشد، پس هيچ صفت بر او حمل نتوان كرد» (درّة، ٦٥).
إندراج
در بين مصاديق كليى داخل بودن، مانند اندراج افراد انسان در بين افراد حيوان، و