فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٩٠ - جهل مركّب
جوهر بود» (اساس، ص ٣٦) «پس جوهر جنس الاجناس بود و جنس عالى، و انسان نوع الانواع و نوع سافل» (اساس، ص ٢٩).
٢- ذات، ماهيت، طبيعت.
مثلا مىگويند فصل در جواب «أىّ شىء هو فى جوهره؟» مىآيد. (يعنى أىّ شىء هو فى ذاته و ماهيّته).
«حدّ جوهر و ذات شىء را مىشناساند.» (شفا، برهان، ص ٢٢٨). «هرقضيه كه ضرورت او نه بحسب جوهر و طبيعت اجزاء او بود افاده يقين را نشايد» (اساس، ص ٣٩١). «ضرورى در اين موضوع محمولى را گويند كه بحسب جوهر اجزاء قضيه ضرورى بود، نه بحسب امرى خارجى كه مفيد يقين نباشد» (اساس، ص ٣٩٠).
جوهرى
منسوب به جوهر.
جوهريّت
جوهر بودن.
جهت
لفظى كه دال بر چگونگى نسبت محمول به موضوع باشد. يعنى واجب بودن يا ممتنع بودن يا امكان محمول را براى موضوع نشان دهد. مانند لفظ «بالضّروره» در قضيه «هر انسانى بالضروره حيوان است». (- ص ١٧٠)
«و چون جهت و رابطه هردو مذكور بود، قضيه رباعى باشد. چه جهت اقتضاء زيادت معنى كند بر آن سه معنى كه گفتهايم» (اساس، ص ١٣٠).
جهل بسيط
«عدم علم. يعنى اينكه ذهن درباره امرى رأى حق و صواب نداشته باشد» (شفا، برهان ١٥٣). مانند ندانستن اينكه مجموع زواياى مثلث صد و هشتاد درجه است.
جهل بسيط مقابل علم است به تقابل عدم و ملكه. و ممكن است به علم منجر شود. و وقتى در منطق مجهول گفته مىشود، مراد مجهول به جهل بسيط است (شرح اشارات، ص ٢٣).
جهل مركّب
«جهل مركب تنها عدم علم نيست. بلكه در جهل مركب، شخص با وجود عدم علم خود را به خطا عالم مىپندارد. يعنى شخص در حقيقت جاهل و نادان است، اما خود را دانا مىداند و در رأيى باطل جازم است. و اين نوعى بيمارى نفسانى است» (شفا، برهان، ص ١٥٣). علّت اينكه