فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٢٦ - افتادن
شود و بعد از آن به تدريج اخصّى بعد از اخصّى ...» (اساس، ٤١٤).
أعمّ
آنچه كلّيّتش از چيز ديگر بيشتر باشد، يعنى هم آن را شامل شود و هم جز آن را. مثلا حيوان اعم از انسان است، چه هم افراد انسان را شامل شود و هم افراد اسب و گاو و شير و گرگ و جز آن را (-/ اخص).
«و ترتيب طبيعى در تعليم اقتضاء تقديم اعم كند بر اخص، چه اعم به عقل نزديكتر بود، چنانكه اخص به حس نزديكتر بود» (اساس، ٣٤٣).
أعوان
يكى از اجزاى دوگانه خطابه، و آن اقوال و احوالى است كه ذاتا منتج و مثبت مطلوب نيست، ولى براى اقناع شنوندگان مفيد تواند بود (-/ عمود).
«خطابت مشتمل بود بر دو چيز: يكى عمود و ديگر اعوان. و عمود قولى باشد كه به حسب ظنّ منتج بالذات بود مطلوب را. و اعوان اقوال و احوالى بود خارج از آن» (اساس، ٥٣٣).
أعيان
موجوداتى كه در خارج از ذهن آدمى وجود دارند (-/ اذهان).
«به اين اعتبار چيزها را وجودى است در اعيان و وجودى است در اذهان» (اساس:
٦٢). «مردم چون بواسطه حواسّ ظاهر، ادراك اعيان موجودات كند، صور مدركات در ذهن او متمثل گردد به طبع، و بعد از آن، آن صور به معاونت حفظ و تذكّر بر اعيان موجودات دلالت كند هم به طبع» (اساس، ٦١). «و خيال به حقيقت محاكات نفس است اعيان محسوسات را، و ليكن محاكاتى طبيعى» (اساس، ٥٩١).
افتادن
حمل شدن، محمول و مقول واقع شدن، صدق كردن، صادق بودن.
«و كلى آن بود كه به يك معنى بر چيزهاى بسيار شايد كه افتد برابر، چنانكه گوئى مردم، كه مردم به يك معنى بر زيد افتد و بر عمرو و بر بكر. و اگر چنان بود كه بر يك چيز افتاده بود، تو توهّم توانى كردن كه او بر چيزهاى بسيار افكنى» (دانشنامه، منطق، ١٢).