فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٢٨٥ - وصف عنوانى
و
واجب
آنچه وجودش ضرورى است و عدمش محال. (- ضرورى)
واجب آمدن
لازم آمدن، ضرورة ناشى شدن.
«قياس اقترانى آن بود كه دو قضيه را گرد آورند و هردو را اندر يك پاره انبازى بود و به ديگر پاره جدائى. پس از ايشان واجب آيد قضيه ديگر كه از آن دو پاره بود كه اندر ايشان انبازى نبود» (دانشنامه، ص ٦٢).
وجوب
امتناع عدم چيزى. (- ضرورت)
«تعريف وجوب و امكان و امتناع از تعريفاتى بود كه ظنّ افتد كه دورى است. و حقّ آن است كه تصوّر اين سه معنى در بدايت عقول مركوز باشد.» (اساس، ص ١٣٠).
وصف عنوانى
معنى و مفهوم موضوع در قضيهاى كه افراد موضوع در آن مورد نظر هستند، در برابر ذات موضوع يعنى افرادى كه آن وصف بر آنها صادق است. مثلا در قضيه «هر انسانى ضاحك است» احمد و هوشنگ و پرويز ذات موضوع هستند، و انسان يعنى حيوان ناطق وصف موضوع و عنوان آن.
(- عقد الوضع، و عقد الحمل).
«آنچه موضوع بر آن صادق باشد، ذات موضوع ناميده مىشود، و مفهوم موضوع وصف و عنوان» (شرح شمسيه، ص ٦٦).