فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٣٣٠ - Coherency
Categorical statement
قضيّه حملى
Categorical syllogism
قياس اقترانى حملى
Category
مقوله
Certitude
يقين
Circle
دور، دور فاسد.
Circular definition
تعريف دورى، تعريف شىء به نفس.
Circular reasoning
استدلال دورى، مصادره به مطلوب
Class
طبقه
Classifiction
طبقهبندى
براى طبقهبندى بايد ابتدا افراد جزيى را كه داراى اوصاف ذاتى مشترك باشند، در ذيل يك نوع جاى داد. و اينگونه انواع كه بر فراز افراد قرار دارند، و مستقيما به آنها تقسيم مىشوند، انواع
(infimae species)
ناميده مىشوند. سافل
سپس با سير صعودى يعنى سير از اخصّ به اعمّ،
(proximum
نوع سافل را در ذيل جنس قريب
genus)
قرار مىدهيم و آن جنس قريب را در
ذيل جنسى كه اعمّ از آنست. و اين سير الاعمّ فالاعمّ را همچنان ادامه مىدهيم تا به جنس عالى
(Summum genus)
برسيم. در اينجا است كه
ديگر حركت متوقف مىشود. يعنى جنس عالى پايان حركت است. و ديگر وراى آن جنسى نيست.
حال اگر در خلاف اين جهت سير كنيم، يعنى جنس الاجناس را نقطه آغاز حركت قرار دهيم، و به نحو الاخصّ فالاخصّ بطرف پايين بياييم، اين عمل تقسيم ناميده مىشود. طبقهبندى و تقسيم بخوبى با شجره فورفوريوس مشهود و مجسّم مىشود.
Coherence ,Coherency
وصف تفكرى كه اجزاى آن كاملا صريح و هماهنگ و همساز باشد. يعنى تناقضى بين آن اجزاء نباشد. همسازى، توافق، سازگارى، استحكام منطقى يك استدلال يا يك مكتب، ارتباط، انتظام، انسجام، اتّساق، ضبط و ربط.
به معنى خاصتر وصف مجموعهاى از آگزيومها كه هيچ تناقضى بين آنها نباشد.
در ذيل فرهنگ لالاند چنين آمده است كه
Consistency
صرفا عبارت از مطابقت فكر با
(to consist)
اصول خود است.
(R .B .Perry)
را نقل كردهو آنگاه نظر پرى
است مبنى بر اينكه در زبان انگليسى قوّت
Consistency
كمتر از
Coherence
يا
Coherency
است.