فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ٢٣ - أعراض ذاتى
از ذات و مختصّ به ذات است و گاه نيز از آن به آثار ذاتى و احوال ذاتى تعبير مىشود.
اين محمولات يعنى اين اعراض ذاتى گاهى داراى مقابلى نيست. مثلا تساوى زواياى مثلث با دو قائمه كه از اعراض ذاتى مثلث است مقابلى ندارد؛ يا بىنهايت قابل تجزيه بودن كمّ متّصل هم كه از اعراض ذاتى كمّ متصل است مقابلى ندارد.
و گاه داراى مقابل است. مانند زوجيّت و فرديّت كه از اعراض ذاتى عدد است. و استقامت و انحناء كه از اعراض ذاتى خطّ است. و گاه ميان دو مقابل متوسّطى هم وجود دارد. مانند نقصان و زيادت و مساوات براى كمّ. اگرچه اين تثليث هم از تقابل برخاسته است (براى اينكه يك كمّ با كمّ ديگر يا مساوى است يا مساوى نيست. و اگر مساوى نباشد، يا بيشتر از آن است يا كمتر از آن).
گاهى عرض ذاتى، لازم شىء است. مانند ضاحك بالقوّه نسبت به انسان.
و گاه لازم نيست مانند ضحك بالفعل نسبت به انسان.
خلاصه آنكه لواحقى كه بتنهائى يا بنحو تقابل عارض چيزى مىشود، بحسب جوهر و طبيعت و ذات آن چيز، و وجود آن لواحق در غير آن چيز محال بود، همه از اعراض ذاتى آن چيز است.
نشانه اينگونه اعراض يا اينگونه محمولات آن است كه در تعريف آنها ناچار موضوع اخذ مىشود. مثلا ماهيّت استقامت را نمىتوان تعريف كرد مگر آنكه خطّ در تعريف آن ذكر شود. يا در تعريف ضحك كه از اعراض ذاتى انسان است، موضوع يعنى انسان حتما بايد ذكر شود. چنانكه بايد گفت ضحك حالتى است كه بر اثر تعجّب عارض انسان مىشود.
اگر بخواهيم رسمى ايراد كنيم كه شامل هردو ذاتى (ذاتى باب ايساغوجى و ذاتى باب برهان) باشد، مىتوانيم بگوئيم «ذاتى آن است كه يا در حدّ موضوع داخل باشد، يا موضوع در حدّ آن داخل باشد». آن ذاتى كه در حدّ موضوع داخل است همان ذاتى باب ايساغوجى يعنى مقوّم ماهيّت است. مثلا حيوان كه محمول است براى انسان داخل در حدّ آن است كه الانسان حيوان ناطق. در صورتى كه ضحك كه عرض ذاتى انسان است، انسان در تعريف آن داخل است.
بايد دانست كه وقتى در تعريف موضوع علوم مختلف مىگويند: موضوع هر علم آن چيزى است كه در آن علم از اعراض ذاتى آن بحث مىشود، قلمرو ذاتى در اين