فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ١٦١ - غريب
غ
غايب
(- فرع در اصطلاح قياس فقهى) (- تمثيل، ص ٧٧).
«... و ايشان اصل را شاهد گويند، و فرع را غايب. و به شاهد آن خواهند كه حكم در او موجود و معلوم باشد، و به غايب آنكه در او مطلوب و مجهول باشد. خواه هردو حاضر باشند و خواه هردو غايب. و خواه يكى حاضر و ديگر غايب» (اساس، ص ٣٣٣).
غريب
١- آنچه خارج از ذات و ماهيت باشد.
«مناسبت مقدمات و نتايج برهانى آن بود كه محمولات مقدمات، موضوعات خود را ذاتى باشند تا غريب نبود. چه غريب علت حكم نتواند بود» (اساس، ص ٣٨٠).
«و بعد از آن نفس به توسط فكر و قوت تمييز در آن صورت تصرف كند، و عوارض و لواحق غريب را از ماهيت آن صورت نفض كند» (اساس، ص ٣٧٥).
٢- نامأنوس، غير متداول، غير معروف.
«در تعريفات لفظى شايد كه لفظ مشتبه يا متنازع يا غريب را به لفظى كه از اشتباه يا تنازع ايمن بود يا مشهور بود تعريف كنند» (اساس، ص ٦٤).