تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٢٣ - کلمهها
٢٠- سپس بمیرد چطور چنان اندازهگیری کرد.
٢١- سپس نگاه کرد.
٢٢- سپس قیافه درهم کشید و اظهار کراهت کرد.
٢٣- سپس اعراض کرد و خود بزرگ بینی نمود.
٢٤- و گفت. نیست این مگر سحری که از دیگران نقل میشود.
٢٥- نیست این مگر سخن بشر.
٢٦- حتما او را داخل میکنم به سقر.
٢٧- و چه میدانی سقر چیست؟
٢٨- نه باقی میگذارد و نه ترک میکند.
٢٩- تغییر دهنده بشرههاست.
٣٠- بر آن نوزده نفر مأمورند.
کلمهها
نقر: نقر: کوبیدن، مانند کوبیدن طبل. ناقور: چیزی که در آن میکوبند
برای ایجاد صدا. منقار نیز از آنست طبرسی در معنی ناقور فرموده: «من شأنه
ان ینقر فیه للتصویت».
عنید: عناد آنست که دانسته و از روی تکبر از قبول حق امتناع کند.
«عند عنودا: خالف الحق و رده عارفا به».
ارهقه: ارهاق: عاجز کردن به زور و نیز: احاطه با زور.
صعود: گردنهای که بالا رفتن از آن صعب و سخت است.
عبس: عبوس: ترشرویی و قیافه درهم کشیدن در مجمع البیان فرموده:
«عبس
یعبس عبوسا: اذا قبض وجهه» عبوس وصف نیز آید نظیر یوما عبوسا قمطریرا»
دهر/ ١٠ بسر: بسور: شروع کراهت در چهره. اصل آن به معنی سرعت است