تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٣٣ - کلمهها
١٦- بسیار کننده است اطراف بدن را.
١٧- میخواند آنکه را که پشت کرده و اعراض نموده است.
١٨- جمع و ذخیره کرده است.
کلمهها
معارج: عروج: بالا رفتن. «عرج الرجل فی الدرجة و العلم: ارتقی»، معرج: اسم مکان است یعنی محل عروج مانند نردبان و غیره.
منظور از معارج در آیه ظاهرا درجات و مقاماتی است که ملائکه و بندگان مقرب در آن قرار میگیرند.
مهل: فلز مذاب. این کلمه فقط سه بار در قرآن آمده است آن را ته مانده روغن زیتون، آهن و مس مذاب و غیره گفتهاند.
عهن: پشم رنگارنگ و مجمع و کشاف مطلق پشم را «صوف» گویند.
حیمم:
دوست. حمیم در اصل به معنی آب جوشان است «الحمیم: الماء الشدید الحرارة
حمام نیز از آنست خویشاوند و دوست را حمیم گویند که در محبت و حمایت انسان
داغ است.
فصیلة: اقوام و عشیره که از شخص منفصل شدهاند، فصیل به معنی مفصول است.
لظی: شعله خالص زبانه آتش «اللظی: اللهب الخالص».
شوی: آن را در آیه اطراف بدن گفتهاند مانند دست، پا، سر، و نیز پوست سر گفتهاند. مفرد آن شواة است. در مجمع فرماید:
«الشوی: الاکارع و الاطراف».
اوعی: وعی: حفظ. وعاء: ظرف، این از آنست که ظرف مال را حفظ میکند «اوعی المتاع» یعنی: متاع را در ظرفی گذاشت و ذخیره کرد.