تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٨٧ - حکایت اهل باغ
جریان در باره اهل آن باغ به وجود آمد.
و به زودی بر اینکار نادم میشوند ولی ندامت فائده نمیدهد، چنان که اهل آن باغ نادم شدند و یکدیگر را ملامت کردند ولی ندامت فائدهای نبخشید. به عبارت دیگر: منظور المیزان آنست که: همانطور که بلای اهل باغ در اثر طغیانشان حتمی بود ولی آنها نمیدانستند، عذاب مکذبین نیز حتمی است ولی آنها در اثر مشغولیت به اموال و ذخائر دنیوی، متوجه آن نیستند ...
حکایت اهل باغ:
در تفسیر علیّ بن ابراهیم قمی نقل شده: به ابن عبّاس گفتند: گروهی از
مسلمانان گمان میکنند: بنده در اثر گناه از روزی محروم میشود؟ ابن عبّاس
گفت: به خدایی که جز او خدایی نیست این مطلب در قرآن از آفتاب نور افشان
آشکارتر است، خدا آن را در سوره ن وَ الْقَلَمِ یاد کرده است.
قضیه آنست
که: پیر مردی باغی داشت، هیچ میوهای از آن به خانهاش نمیآورد مگر آنکه
حقّ هر صاحب حق را داده باشد، چون از دنیا رفت پنج نفر پسرش وارث او شدند،
در سال مرگ پدر، باغشان چنان محصول آورد که در سالهای پیش نیاورده بود.
پسران
بعد از نماز عصر به باغ رفتند و دیدند چنان پر حاصل است که نظیر آن را در
زمان پدرشان ندیدهاند، این جریان آنها را به طغیان وا داشت، بعضی به بعضی
گفتند: پدر ما در اثر پیری عقل خویش را از دست داده بود.
بیائید پیمان
ببندیم که در این سال به فقراء مسلمان چیزی ندهیم تا غنی گردیم و اموالمان
زیاد گردد، آن گاه در آینده کار پدر را از سر گیریم؟
چهار نفر با این
پیشنهاد موافقت کردند، پنجمی بر آشفت و مخالفت نمود او همان بود که خدا در
بارهاش فرمود: قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لا
تُسَبِّحُونَ.