طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٤١ - دانيال عليه السّلام
ميگفت، تا چون خلاص يافت، اندام مباركش نازك شده بود، حق تعالي به جهت صيانت او، درخت كدو بر سر او بيافريد، تا در سايه آن قوت گرفت، و ميان قوم آمد، و ايشان را شرايع آموخت، و اشعيا را بر سر آن قوم خليفه گردانيد، و او پادشاه آن قوم شد، و او را از خلق عزلت جست، و روي بعبادت آورد تا آخر عمر، و اللّه اعلم. اشعيا عليه السّلام
اشعيا بن موص [١] قوم يونس مدت بيست سال بر دين حق تعالي بودند، تا ملك ايشان كه صديق اشعيا بود برحمت حق پيوست، قوم بر اشعيا غوغا كردند و او را بكشتند، حق تعالي عدوي قوي را بر ايشان گماشت تا همه را بكشت. و اللّه اعلم بما لا تعلم و نعلم.
ارميا عليه السّلامو هو باشية الملك [٢] وهب روايت كرد: كه حق تعالي حكايت او ميگويد، قوله تعالي:
او
كالذي مر علي قرية [٣] بيت المقدس بود، كه بخت نصر خراب كرده بود، و در
بعضي روايات آن قصه مهتر عزيز است. و اللّه اعلم و هو سريع الحساب يوم
العقاب و النوائب.
دانيال دو بودهاند: اصغر و اكبر. دانيال اكبر بخواب ديده بود: كه خراب
شدن بيت المقدس، بر دست شخصي باشد، كه مادر او را بستر باك [٤] نبود از
زمين بابل عراق، بنابرين ببابل آمد و طلب كرد، در ميان كودكان او را
دريافت، و او را جامه داد و بنواخت، و او را گفت ملك خواهي شد، و ازو خطي
بستد بامان خود و اقرباء خود و باز آمد، و برحمت حق پيوست. چون بني اسرائيل
زكريا را بكشتند، سنحاريب [٥] ملك بابل بود، بخت نصر را بزرگ گردانيد، و
بشام فرستاد.
و بروايت اهل عجم، بهمن بن اسپند يار او را فرستاده بود، تا هفتاد هزار كس را
[١] تورات: اشعيا بن اموص، گزيده (ص ٥٦) شعيا بن راموص از نسل سليمان (ع).
[٢] اين كلمه خوب خوانده نميشود، ميرخواند گويد: «حكومت بني اسرائيل بر ناشيه بن اموص و نبوت بر ارميا قرار گرفت». شايد نزد مولف كتاب ناشيه و ارميا يك شخص باشد، و كاتب آنرا سهوا باشيه بباي موحده نوشته باشد.
[٣] قرآن، البقره ٢٥٩.
[٤] اين جمله بدو صورت خوانده ميشود، اول بستر پاك، بطور صفت و موصوف، كه شايد بيان فقر و پريشاني مادر بخت نصر باشد كه مورخان ديگر هم به فقر وي اشارت كردهاند. دوم: كه مادر او را به ستر باك نبود. چون در املاي قديم بين باي موحده و مثلثه فرقي نيست، بنابر ان به هر دو صورت ميتوان خواند.
[٥] اصل: سخاريب ولي باتفاق مورخان: سنحاريب.