طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٣٩٥ - اشاره
وزير او [را] سيد مجد الدين (موسوي) را گرد شهر غزنين تشهير كردند، و از بالاي خانه خاكستر و خا [شا] ك و نجاست در سر مبارك ايشان (ميريختند) تا بسر پل طاق غزنين رسيدند [١]، سلطان سوري و وزير (او) سيد مجد الدين موسوي هر دو را صلب كردند [٢] و از پل بياويختند (و چنين ظلمي و فضيحتي) بران پادشاه خوبروي ستوده سيرت عادل و شجاع بكردند، حق تعالي سلطان علاء الدين حسين (جهانسوز) را كه برادر سلطان سوري بود، نصرت بخشيد، تا آن حركت و فضيحت را انتقام كرد، چنانچه پيش ازين تحرير يافته است. الثاني السلطان المعظم معز الدنيا ابو المظفر محمد (بن) سام قسيم أمير المؤمنين [٣]
اشاره
ثقات [تغمدهم اللّه برحمة] چنين روايت كردهاند: كه چون سلطان علاء الدين حسين جهانسوز از دنيا نقل كرد، و سلطان سيف الدين پسرش بتخت غور بنشست، هر دو سلطا (نا) ن غياث الدين و معز الدين را كه در قلعه وجيرستان محبوس بودند مخلص فرمود، چنانچه در ذكر سلطان غياث الدين تقرير يافته است. سلطان غياث الدين در حضرت فيروز كوه آرام گرفت بخدمت سلطان سيف الدين، و سلطان معز الدين بخدمت عم خود ملك فخر الدين مسعود حسين بامياني بباميان رفت [٤]. چون سلطان غياث الدين بملك غور نشست بعد از حادثه سيف الدين، و اين خبر بباميان رسيد، ملك فخر الدين روي بجانب معز الدين كرد: كه برادرت كاري كرد، تو چون خواهي كرد؟ بر خود نخواهي [٥] جنبيد، معز الدين روي پيش عم بر زمين نهاد و از بارگاه بيرون آمد و بطرف حضرت فيروز كوه هم از آنجا (كه بود) روان شد. چون بخدمت غياث الدين برسيد سرجاندار شد، و پس بخدمت بايستاد
[١] مط: تا بسر پل يك طاق غزنين، چون آنجا رسيدند
[٢] عين همين مطالب در آثار الوزراء سيف الدين عقيلي درباره موسوي وارد است (ص ٣٢٧)
[٣] مط: السلطان الغازي معز الدنيا و الدين ابو المظفر محمد بن سام قسيم أمير المؤمنين انار اللّه برهانه. راورتي: سلطان الاعظم معز الدنيا والدين ابو المظفر محمد بن بهاء الدين سام قسيم أمير المؤمنين.
[٤] مط: و سلطان معز الدين بطرف باميان رفت بخدمت عم خود ملك فخر الدين مسعود باميان، چون
[٥] مط: كرد تو چون خواهي كرد، بر خود خواهي جنبيد.