طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ١٤٧ - التاسع دارا بن دارا
درين حديث بود، كه از هر دو پستان هماي شير روان شد، و او را بنزديكتر خواند و گفت: كه چاره نيست، از آنچه قصه و حال خود است گوي! دارا حديث آغاز كرده و حال خود باز گفت، هماي گفت از آن جواهر بر تو هيچ باقي هست؟ دارا آنچه بود، بخدمت هماي بنهاد. چون نظر هماي بران افتاد از تخت فرود آمد، و دارا را در كنار گرفت، و تاج بر سر او نهاد، و او را بر تخت نشاند و لشكرها را خبر كرد، كه اين جوان پسر منست، و مدة ملك هماي سي سال بود. و اللّه اعلم بالصواب. الثامن دارا
[١] چون مادرش او را بر تخت نشاند، پادشاهي بر وي قرار گرفت، و ملوك جهان او را منقاد شدند، و بروم رفت و پادشاه روم را بگرفت، و ازيشان اسير بسيار كرد و مال بر ايشان نهاد، تا هر سال صد هزار بيضه زرين بفرستادي و يك بيضه زرين چندانكه بيضه اشتر مرغ با آن مال بفرستادي و در آن عهد فيلقوس پادشاه يونان بود، مال بدارا فرستادي، كه دارا پادشاه شجاع و ضابط بود و با قوت و با شوكت، و شرق و غرب در خطبه او آمد مدت ملك او دوازده سال بود
التاسع دارا بن داراچون داراء اكبر از دنيا نقل كرد، داراء اصغر بر تخت نشست، مردي با حشمت و
بزرگ بود، او را ملك يونان خراج دادي، بر قراري كه پدر او داراء اكبر را.
چون
سكندر فيلقوس در رسيد، ملك روم را بكلي (در) ضبط آورد، و آن خراج باز
گرفت، و نزديك دارا نفرستاد. دارا رسولي نزديك او فرستاد، و چوگان و گوي و
يك قفيز [٢] كنجد. بمعني آنكه: عدد لشكر من بمثل اين كنجد بيرون از شمار
است. چون رسول به اسكندر رسيد بفال گرفت: كه اين گوي زمين است، و چوگان
نصرت من در آن باشد و كنجد چرب و لطيف. و رسول خود با رسول دارا بفرستاد، و
يك قفيز شنبلدان [٣] فرستاد. يعني آنچه عدد لشكر من بيش است
[١] راورتي: داراب اكبر.
[٢] قفيز: پيمانه مقدار دوازده صاع و هر صاع هشت رطل. گويند معرب كفيز است (غياث).
[٣] اصل: سنبدان ولي شنبلدان خواهد بود، كه مفرد آن شنبلد است بروز بن بد منش بمعني خردل.