طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٣١٣ - الحادي عشر قطب الدين ارزلو شاه بن محمد شاه بن تكش
محمد خوارزمشاه و چند سواران كه با او بودند، از ان جزيره بيرون آمدند و علت شكم بر وي غالب شد و سودا [١] ظاهر كرد و مبطون و معتوه گشت و پسر را كه جلال الدين بود گفت: جد نماي تا مرا بخوارزم بري! كه ابتداء دولت ما از آنجاست و اين بيت بسيار گفتي.
بيت:
مردم چو بكار خويش سر گشته شودبه زان نبود كه بر سر رشته شود [٢] چون علت شكم غالب شد، مجال سوار شدن نماند، بجهت او شتري حاصل كردند و او را در محمل نشاندند و بطرف خوارزم روان كردند: در اثناء راه در شهور سنه سبع عشر و ستمائة برحمت حق پيوست، سلطان جلال الدين او را بخوارزم برد، و در جوار سلطان تكش دفن كردند، و مدت ملك او بيست و يك سال بود، او را شش پسر بود، عليه الرحمة و المغفرة و ادام دولت السلطانية- الناصر المحموديه. و اللّه اعلم. الحادي عشر قطب الدين ارزلو شاه بن محمد شاه بن تكش
ارزلوشاه پسر سلطان محمد بود، و مادرش قرابت مادر سلطان محمد بود جوار
دودمان قدرخان قفچاق، و او وليعهد تخت خوارزم بود. چون حادثه چنگيزخان ظاهر
شد، و سلطان محمد از شط جيحون و حوالي بلخ منهزم شد و باطراف نيشاپور رفت،
مادر سلطان محمد و اهل خوارزم از ملوك و امراء اتفاق كردند و قطب الدين
ارزلو شاه را بتخت خوارزم بنشاندند، و همكنان كمر بستند، و سلاطين (و) ملوك
را كه از مشرق و ايران و توران بخوارزم محبوس بودند، جمله را در جيحون غرق
كردند: هيچيك را زنده نگذاشتند، تا پسر چنگيزخان توشي نام با لشكر گران از
تركستان برامد و نامزد خوارزم شد.
چون ارزلو شاه را طاقت مقاومت نبود،
اتباع و خواهران و مادران و حرم سلطان محمد را، و خداونده جهان كه مادرش
بود برگرفت، بطرف طبرستان و مازندران برد، و خود را به قلعه لال طبرستان
انداخت، و چون توشي پسر چنگيزخان بدر خوارزم جنگ پيوست، در مدت چند روز
معدود، شهر خوارزم بگرفت
[١] اصل: وسود ظاهر
[٢] كذا در اصل و پ. راورتي چنين ترجمه كرده: مردم چوبكار خويش سرگشته شوند، بهتر اين است كه رشته حيات شان بگسلد.