طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٣٦ - الخضر
حزقيل بن خالد بن نوايم بن عربا بن مواصا بن وراس بن احراما بن يوساقط
بن ساسان بن راحيم بن سليمان بن داود عليه السّلام، و قيل حزقيل بن نورا.
و
مادر او را نحته نام بود، و او پيغامبر بود، بر سر قومي كه سي و اند هزار
كس بودند، كه آن پيش عدو برفتند. حق تعالي بفرمود تا جان همه را به يكبار
برگرفتند، و پيغامبر دعا كرد، زنده گردانيد.
بن هلقاشا [٢] پيغامبر بني اسرائيل، قوم او ازو درخواست كردند، كه ما را ملكي بايد كه ما بقوت او با عمالقه جهاد كنيم، حق تعالي طالوت ملك را بر ايشان ملك گردانيد، و تابوت را كه عصاء موسي و هارون در آنجا و ريزهاي الواح موسي، و يك طاس زرين و سكينه صورتي بر هيأت بزرگواري از بني اسرائيل [٣] و مشركان بفرمان برده بودند باز آوردند، و در مصاف او طالوت مر جالوت را بكشت، و اين طالوت از سبط سام بود. و اللّه اعلم.
الخضر [٤]خضر بن ايليا بن ملكا بن قالع بن عابر بن ارفخشد بن سام بن نوح عليه السّلام بود، و پدر او پادشاه بود، و بعضي گويند: خضر بن عاميل از فرزندان ابراهيم عليه السّلام بود. و بروايت ابو حذيفه، خضر را نام ارميا بود [٥] حق تعالي او را در آخر عهد
[١] اصل: حرقيل. مجمل (ص ٢٠٥) حزقيل ابن العجوز. طبري (ص ٣٢٣) حزقيل بن بوذي تورات:
حزقيال. مسعودي (٣١- ١) حزقيل. گزيده: حزقيل بن بوري از نسل لاوي.
[٢] مجمل: (ص ٢٠٧) پسر با لي بن علقمه. طبري (٣٣٠- ١) شمويل بن بالي بن علقمه بن يرخام ابن اليهود بن تهوبن صوف. مسعودي (٣٢- ١) شمويل بن بروحان بن ناحورا گزيده (٥١) اشمويل بن هلقاما بن روهام بن يهود بن برحو بن صوف.
[٣] در اين جا عبارت پريشانست، و شخصي در متن بر كلمه هيأت علامتي گذاشته و در حاشيت (طابوت) نوشته است، كه مقصدي از آن بدست نميآيد، شايد مطلب از هيأت بزرگواري همان هيكل مقدس باشد، ولي سكينه آنست كه طبري گويد: طست من ذهب يغسل فيها قلوب الانبياء اعطاها اللّه موسي.
[٤] طبري: اسمه بليا بن ملكان بن فالغ مجمل: خضرا ليسع است، نام او ايليا بن قالغ. مسعودي: الخضر بن لمكان بن فالغ.
[٥] طبري: اورميا ابن خلقيا و كان من سبط هارون بن عمران.