طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٢٣٢ - الرابع الناصر لدين اللّه مسعود الشهيد
مسعود فرمان داد تا او را بگرفتند، و جمله لشكر او را غارت كردند، و درين كرت مدت ملك او هفت ماه بود، و چون سلطان مسعود [شهيد] در ماريكله [١] صاحب واقعه شد، سلطان محمد را كرت ديگر اگر چه مكفوف البصر بود بيرون آوردند و بر تخت نشاندند. و لشكر (را) از آنجا بطرف غزنين آورد، و سلطان مودود بن مسعود از غزنين بر عزيمت انتقام پدرش (پيش) عم [او] باز آمد و مصاف كرد او را بشكست، و او را و فرزندان او را شهيد كرد، و در كرت دوم چهار ماه پادشاه بود و درگذشت (رحمة اللّه عليه) و مدت عمر او چهل و پنج سال بود و شهادت او در سنه اثنين و ثلثين [٢] و اربعمائه، و اللّه اعلم. الرابع الناصر لدين اللّه مسعود الشهيد
سلطان مسعود شهيد را لقب الناصر لدين اللّه بود [٣]، و كنيت او ابو
مودود و مسعود نام او بود، و ولادت او و برادر او سلطان محمد انار اللّه
برهانهما در يك روز بود. و سلطان مسعود شهيد نور اللّه مضجعه در سنه اثنين و
عشرين و اربعمائه به پادشاهي نشست، و او در سخاوت تا حدي بود، كه او را
ثاني أمير المؤمنين علي گفتندي رضي اللّه عنه، و در شجاعت ثاني رستم. گرز
او را هيچ مرد بيك دست از زمين بر نتوانستي گرفت، و تير او بر هيچ بيل آهني
نه ايستادي [٤]، پدرش (سلطان) را از وي رشك آمدي و او را پيوسته سر
كوفته ميداشتي، و محمد را عزيز داشتي [٥]، تا حدي كه از دار الخلافه
التماس نمود: كه اسم محمد را و لقب او را، بر لقب و اسم [٦] مسعود در
مخاطبه مقدم داشتند.
خواجه ابو نصر مشكان روايت ميكند: كه چون اين [٧] مثال، در بارگاه محمود (ي) بخواندند، بر دل ما و جمله ملوك و اكابر
حمل [٨] آمد
[١] اصل: ماريكلي. مط: ماريكله. راورتي: ماريگله. گرديزي: رباط ماريكله. ابن اثير (٩: ٢٠٢) چون مسعود از سيحون عبره كرد، در رباط ماريكله تحصن جست راورتي: بين راولپندي و اتك چند ميل بشرق حسن ابدال ماريگله موجود است.
[٢] اصل: در سنه اثنين و اربعمائه. مط در حاشيه اسماء اولاد محمد را چنين آورده: مؤيد الدوله احمد، عبد الرحمن، عبد الرحيم (اين نامها فقط در دو نسخه است) راورتي: پسران محمد: عبد الرحمن، عبد الرحيم، احمد بودند. اصل چيزي ندارد.
[٣] مط: شهيد را ناصر الدين لقب بود، و كنيت او ابو مسعود (ابو سعد) و ولادت الخ
[٤] مط: بر هيچ بيل آهني ايستاد نكردي راورتي: مانند متن.
[٥] مط: ميداشتي
[٦] اصل: و لقب او را و اسم مسعود را مخاطبه مقدم داشتند
[٧] مط: آن
[٨] اصل: جمله آمد.