طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٣١ - ايوب الصابر من ابناء عيص
لوط بن هارون بن آزر، برادر زاده مهتر ابراهيم بود عليه السّلام چون ابراهيم بزمين فلسطين ساكن شد، حق تعالي او را به چهار باره شهر فرستاد، بروم و داد و رما و صدايم [١] از زمين فلسطين، و دران زمين قحط بود، در اين سال خصب [٢] شد. غرباء روي بدان شهرها نهادند و جماعتي اين فعل شنيع آغاز كردند: حسن روايت ميكند، كه با مردمان مباشرت ميكردند. لوط ايشان را بفرمان منع كرد، باز نهايستادند، حق تعالي جبرئيل را فرمان داد، تا آن شهرها را به پر [٣] خود بركند، و نزديك آسمان برد، و از آنجا آتش در ايشان افتاد، و همچنان باز گونه بزمين آمدند، و زيروزبر شدند، و مهتر لوط عليه السّلام، با فرزندان خود، مگر زن، بخدمت ابراهيم پيوست، و اللّه اعلم بالصواب و اليه المعاد و المآب.
ايوب الصابر من ابناء عيصضحاك روايت ميكند: كه او را ايوب بن موص بن عيص بن اسحاق [٤] عليه السّلام گفتندي، داماد مهتر يعقوب بود، وليا دختر يعقوب در حكم او بود، و مادر ايوب دختر مهتر لوط بود، و دوباره حوران و سه [٥] از ان او بود، و مال بسيار داشت و مويش بيشمار، سيزده فرزند داشت، و يك هزار غلام. ناگاه خداي تعالي او را ببلاء جذام مبتلا كرد، و تمام مال و مويشي و فرزندان او هلاك شدند، مگر زن او دختر مهتر يعقوب كه خدمت او ميكرد، و درين بلاء هفت سال و هفت ماه و هفت روز، و هفت ساعت بماند.
[١] كذا في الاصل، طبري (ص ٣٤٣- ج ١) صبعه، صعره، عمره، دوما، سدوم.
مجمل (ص ١٩١) صفحه، صعوه، عمره، دوما، سدوم. تورات (تكوين): سدوم، عموره، ادمه، صبوييم، صوعر گزيده (ص ٣٥): صنعه، صعوه، عمره رويا، سدوم.
[٢] خصب: بكسر اول و سكون دوم، فراخي عيش و بسياري گياه (منتخب).
[٣] مطابق به املاي قديم (بر) يك نقطه دارد، شايد پر باشد بپاء پارسي.
[٤] طبري: ايوب بن اموص بن رعويل (راح) بن عيص. مسعودي: ايوب بن موصن بن رزاح بن رعوايل بن عيص.
[٥] كذا في الاصل: ياقوت گويد: دير ايوب قريه بحوران من نواحي دمشق، ولي شهر ديگر قرار ضبط طبري ثانيه باشد، كه در اين جا (سه) آمده.