طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ١٥٥ - الثالث هرمزينشاپور
و شهرهاي روم بگرفت، و از تمام روم مال بستد، و در زمان او [١] ماني زنديق بيرون آمد، و هم در عهد او سيل عرم سبا را خراب كرد [٢]، و لعب نردهم در عهد او نهاده شد، و شش باره شهر معظم در اطراف عجم بنا نهاد، و مدت ملك او سي سال بود و درگذشت. الثالث هرمزينشاپور
او را هرمز البطل خواندندي از غايت دليري، و هرمز الجري هم خواندندي.
از
جلادت و دليري چنان بود كه بر شير نشستي و شير را رام كردي. پدرش شاپور او
را بخراسان فرستاده بود، ماده [٣] لشكر بسيار شد، اعدا با شاپور گفتند:
كه هرمز قصد آن دارد، كه ملك از تو بستاند، اين غمز [٤] اعدا بسمع هرمز
رسيد، هرمز يك دست خود ببريد و بنزديك پدر فرستاد، كه خصمان چنين سعايتي
كردهاند، و در عجم قرار آنست: كه هر كس كه ناقص باشد، پادشاه نباشد، من
خود را ناقص كردم تا دل پادشاه ازين غم فارغ باشد.
چون اين پيغام به
شاپور رسيد بگريست و گفت: اگر از سر تا پاي خود را ناقص كني، فرزند و ولي
عهد من توئي! او را ولي عهد كرد، و بعد از شاپور پادشاه شد، و اطراف ممالك
عجم و حجاز و شام، و مبالغي از روم در تصرف آورد، و ماني زنديق را بر
دروازه جنديشاپور ببلاد اهواز [٥] بردار كرد، و با خلق و اتباع پدر خود
نيكوئي كرد، و مدة يك سال و دو ماه [٦] ملك راند.
[١] اصل: و در زمان كه او بر مياني زنديق. پ: بد مال زنديق
[٢] از كلمه و هم تا كرد در نسخه پ نيست، عرم به فتح اول و كسره ثاني جمع عرمه است سد يعرض به الوادي و المطر الشديد (المنجد).
در غريب القرآن گويد: عرمه و هي سكر الارض مرتفعه. فاعرضوا فارسلنا عليهم سيل العرم (الآية)
[٣] كذا. پ: ماه
[٤] اصل وپ: عمر، ولي غمز درست باشد، غمز بالرجل و عليه:
طعن عليه و سعي به شرا (المنجد).
[٥] اصل: و ماني زنديق را و دروازه جنده شاپور ببلاد از هواز بردار كرد، پ: قند شاپور مجمل گويد: از دروازه گنديشاپور بياويختند. مجمل و طبري اين واقعه را در عهد بهرام نويسنده طبري: فامر بقتله و سلخ جلده و حشوه تبنا و تعليقه علي باب من ابواب مدينه جنديسابور بقول ياقوت (ج ٣) جنديساپور شهري بود در خوزستان
[٦] راورتي: ده ماه.