طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٢٣١ - الثالث محمد بن محمود
و بالتماس ايشان پسر سلجوق را كه همه خانان [١] ترك بجلادت او درمانده بودند، با اتباع ايشان از جيحون بطرف خراسان بگذرانيد و عقلاء آن عصر اين [٢] معني را از وي خطا ديدند، كه ملك فرزندان او در سر ايشان شد. و بزمين عراق رفت، و آن بلاد را فتح كرد و عزيمت خدمت دار الخلافه كرد، هم بفرمان أمير المؤمنين بازگشت و بغزنين آمد و درگذشت، و مدت عمر او شست (و) يك سال بود، و عهد ملك او سي و شش سال بود [٣]، وفات او در سنه احدي و عشرين و اربعمائه بود، رضي اللّه عنه.
حق تعالي سلطان السلاطين [٤] ناصر الدنيا و الدين ابو المظفر محمود بن التتمش [٥] السلطان را بر تخت سلطنت باقي و پاينده دارد. آمين [و] رب العالمين. الثالث محمد بن محمود
جلال الدولة محمد، امير [٦] فاضل و نيكو سيرت بود، و از وي اشعار عربيت [٧] بسيار روايت كنند، و چون [٨] سلطان محمود عليه الرحمه [٩] پدرش از دار فنا (بدار بقا) رحلت كرد، سلطان مسعود برادرش بعراق بود، ملوك و اكابر مملكت [١٠] محمودي باتفاق، سلطان محمد را بتخت غزنين نشاندند در سنه احدي و عشرين و اربعمائه. اما او مرد (ي) نرم مزاج بود، و قوت دل و ضبط ملك [١١] نداشت. جماعتي كه دوستداران مسعود بودند، بنزديك او مكتوب فرستادند بعراق، (و) سلطان مسعود از عراق بعزيمت غزنين لشكر كرد [١٢] و روي بغزنين نهاد، و چون خبر وصول و عزيمت او بغزنين رسيد، محمد لشكر را مستعد گردانيد، و پيش برادر باز رفت [١٣]، و علي قريب حاجب بزرگ بود و سرلشكر، چون (به) تكيناباد رسيد، خبر آمدن مسعود به لشكرگاه سلطان محمد رسيد، محمد را بگرفتند، و ميل كشيدند و محبوس كردند، و علي قريب لشكر را به طرف هرات باستقبال سلطان مسعود برد، چون بيك منزل برسيد، بخدمت سلطان رفت
[١] اصل: همه خاقان
[٢] اصل: آن
[٣] اصل: سي و شش و يك سال، مط: ٣٦ سال، راورتي: ٣٣ سال
[٤] مط: سلطان معظم
[٥] مط: التمش براي شرح (ر: ٤٩)
[٦] مط: مردي فاضل
[٧] مط:
اشعار غريبه راورتي: از وي اشعار عربيت روايت بسيار كنند
[٨] اصل: كه چون
[٩] مط: رحمه اللّه
[١٠]: مط دولت محمودي
[١١] مط: معالك
[١٢] مط: بر عزيمت غزنين لشكر عراق و خراسان جمع كرد
[١٣] مط: شد.