طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٣٧٧ - العشرون السلطان بهاء الدين سام بن محمود بن محمد سام
از ما خوف جان باشد. چون قضاء اجل در رسيده بود، اين سخن را كه بخدمت سلطان عرضه ميداشتند هيچ مفيد نه (مي) بود و جمعي ازيشان شبها بر كوه آزاد كه برابر قصر خوابگاه سلطان بود برامده بودند و مخفي نشسته و قصر خوابگاه را و راه آن موضع تمام در نظر آورده، تا شب سه شنبه هفتم ماه صفر سنه سبع و ستمائة، از ان جماعت چهار تن بر بام قصر سلطان بر آمدند و سلطان را شهيد كردند، و هم از راهي كه برامده بودند باز رفتند و از آب فيروزه كوه كه پيش قصر ميرود عبره كردند و هم بران [١] بلند [ي] برامدند و فرياد كردند: كه (اي) خصمان ملك! ما سلطان را كشتيم برخيزيد و ملك طلب كنيد! و چون روز شد، شهر درهم شد و سلطان را دفن كردند هم در قصر، و بعد از آن بهرات نقل كردند و در گازرگاه دفن كردند، پسر بزرگتر سلطانرا كه بهاء الدين سام بود بتخت نشاندند. و اللّه اعلم و الصلاة علي محمد و آله و سلم. العشرون السلطان بهاء الدين سام بن محمود بن محمد سام [٢]
سلطان بهاء الدين سام بن سلطان غياث الدين محمود (بن) محمد سام، بقدر چهارده ساله بود و برادرش ملك شمس الدين (محمد) بقدر ده ساله بود و مادر ايشان دختر ملك تاج الدين تمراني [٣] بود، و دو دختر بودند در حرم هم ازين ملكه، چون سلطان محمود طاب ثراه شهادت يافت، بامداد جمله امراء ترك و غور جمع شدند و بهاء الدين سام را بتخت (ملك) فيروز كوه بنشاندند، و ملكه معزيه [٤] كه مادر بهاء الدين و ديگر فرزندان غياث الدين (محمود) بود [ند] بندگان ترك [او] را بر كشتن خصمان ملك اغراء كردند و از ان طايفه يكي ملك ركن الدين محمود پسر علاء الدين محمد بن ابي علي بود او را شهيد كردند، چنانچه پيش ازين تحرير يافته است و ملك قطب الدين تمراني را قيد كردند و ملك (شهاب الدين) علي ماديني را كه پسر عم سلاطين بود (هم) قيد كردند، و امراء ترك و غور (ي) باتفاق پيش تخت كمر بستند و بعد از پنج روز چون متابعان علي شاه ديدند: كه شهر
[١] اصل: بدان
[٢] مط: كذا. راورتي: السلطان بهاء الدين سام بن غياث الدين محمود بن غياث الدين محمد بن بهاء الدين سام شنسبي
[٣] مط: تمران
[٤] اصل: مغربه.