طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ١٨٧ - الخامس و العشرون سيف ذي يزن
قباط نام او، ابو مره كنيت او، و لقب او ذي يزن، از نسبت ملوك حمير بود حال او بسبب گردش روزگار تباه شده بود.
چون ابرهه صفت او بشنيد، او را تهديد كرد بكشتن، و زن از وي بيرون آورد و بخواست، و اين زن را از ذي يزن يك پسر بود نام او سيف و از ابرهه دو پسر بود يكي يكسوم و يكي مسروق. چون ابرهه بمرد يكسوم پادشاه شد، و جمله يمن را بر قاعده پدر خود داشت، و با خلق عدل كرد، و بلاد را در ضبط آورد. مدت چهار سال ملك راند. الرابع و العشرون مسروق
بن ابرهه. بعد از پدر بتخت نشست، ممالك يمن در ضبط خود آورد، و دران وقت كه پدرش ابرهه مادرش از ذي يزن بستد، ذي يزن به مستغاث به نزديك نوشيروان رفته بود، و عزيزداشتها ديده، و بعد از ده سال همانجا بدار آخرت رفت، و سيف كه پسر او بود، خود را پسر ابرهه دانستي، تا روزي مسروق را با سيف خصومت شد گفت: لعنت بر پدرت باد! سيف بنزديك مادر آمد و حال خود و پدر باز پرسيد. چون او را معلوم شد، بنزديك نوشروان آمد و نوشروان او را عزيز داشت، و بعد از انديشه و راي، هشتصد مرد محبوس را كه كشتن بر ايشان واجب بود جمله خلاص داد، و به مدد او فرستاد، و بر سر ايشان پيري هشتاد سال عمر، و هرز [١] نام (كه) كمان او در عجم هيچكس زه نتوانستي كرد، او را بر سر ايشان امير كرد و بطرف يمن فرستاد بمدد سيف. دويست مرد در دو كشتي غرق شد باقي ششصد مرد با وهرز [٢] آمد از حمير پنج هزار [٣] مرد با ايشان ضم شد، و با مسروق مصاف كردند، و او را بكشتند و يمن بگرفتند، و به سيف ذي يزن دادند، و مسروق كشته شد. و اللّه اعلم.
الخامس و العشرون سيف ذي يزن [٤]چون سيف پادشاه شد، ممالك پدران خود را در ضبط آورد، و با خلق نيكوئي كرد، و داد و عدل پيشه گرفت، و خلق بلاد يمن و اطراف او را مطيع شد
[١] اصل: و هرونام
[٢] اصل: دهرز
[٣] اصل آمد و آن هزار مرد. پ: باقي سيصد مرد با هزار آمد از حمير پنج هزار مرد الخ. از بين اختلاف نسخ، عبارات. متن اصح بنظر ميآيد.
[٤] اصل: يزن.