طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٣١٤ - الثالث عشر غياث الدين آق سلطان محمد خوارزمشاه رحمه اللّه
و خلق را شهيد كرد، و شهر را بركند، مگر كوشك اخجك را كه قصر قديم بود، و دخمه تكش خوارزم شاه را باقي گذاشت، و در عقب اتباع و حرم ارزلو شاه براند، و جمله را اسير گردانيد. الثاني عشر سلطان ركن الدين غوريشانستي [١]
سلطان ركن الدين پسر محمد خوارزم شاه بود، ولادت او شبي بود، كه ديگر
روز آن سلطان معز الدين محمد سام طاب ثراه از خوارزم بازگشت، در شهور سنه
احدي و ستمائة، او را بدان سبب غوريشانستي [١] نامزد كردند، يعني غوري
شكن. چون مملكت عراق در ضبط سلطان محمد آمد:
تخت عراق بدو داد، و دختر
ملك الغخان ابي محمد كه از بنو اعمام خوارزمشاهيان بود، در حباله خود آورد،
و او را نيابت سلطان ركن الدين داد، و تمامت ملك غور و لشكرهاي جبال را
بخدمت او بگذاشت. چون محمد از عراق بازگشت، تركان عراق كه بندگان اتابكان
بودند، جمع شدند و مصاف دادند، و فتح مر خوارزمشاهيان را بود، در شهور سنه
اربع عشر و ستمائة، مدتي ملك عراق راند، چون لشكر مغل بعراق رسيد، و
اسلاميان منهزم شدند، جمله اهل خوارزمشاهيان اسير شدند، و اغلب شهادت
يافتند در شهور سنه سبع عشر و ستمائة.
آق سلطان پسر سلطان محمد بود و چون تخت كرمان و بالش [٢] گواشير، مر سلطان محمد را ميسر شد، خواجه زوزن را بتخت كرمان بنشاند. بعد از چند سال خواجه زوزن برحمت حق پيوست، و او مردي با خبر بود، و در خراسان مدارس و رباطات با نام ساخت، و قلعه سلامهير [٣] زوزن را عمارت كرد چون درگذشت، سلطان محمد تخت كرمان به پسر خود آق سلطان داد و به كرمان رفت، و آن ممالك را تا آب دريا و اطراف مكران در ضبط آورد و چون حادثه اسلام ظاهر شد، و چنگيزخان بر ايران غالب گشت، جماعت خطائيان و لشكريان سلطان محمد با براق حاجب خطائي كه نو مسلمان بود
[١] پ: غور الثاني. در حاشيه اصل غوري اشانشتي
[٢] راورتي: و مسند گواشير
[٣] راورتي: سلامهر.