طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٣٤٥ - الرابع عشر السلطان علاء الدين حسين بن حسين بن سام
و ليكن گندهپيرانند و طفلانشفاعت ميكند بخت جوانم
ببخشيدم
بديشان جان ايشانكه بادا جان شان پيوند جانم [١] و بفرمود: كه بقيه
اهل غزنين را ببخشيدم، از مجلس برخاست و بحمام رفت و روز هشتم بامداد با
تمامت حشم غور و ملوك بر سر روضه برادران خود آمد، جامه عزا پوشيد [ه] با
جمله لشكر، و هفت شبانه روز ديگر بر سر آن روضها تعزيت داشت و ختم قرآن
(كرد) و صدقات داد، و صندوقهاء برادران در مهدها نهاد، و از غزنين رخت بر
بست و بلاد داور بست، كوچ كرد [٢] و چون بشهر بست رسيد قصور و عمارت
محمودي را كه در آفاق مثل آن نبود تمام خراب كرد [و كل ولايت كه به
محموديان مضاف بود، جمله را خراب كرد و ويران گردانيد] و بغور باز آمد و
مراقد برادران در جوار اسلاف خود دفن كرد، و از غزنين فرموده بود: تا چندين
از سادات را بقصاص سيد مجد الدين موسوي كه وزير سلطان سوري بود، و او را
با سلطان سوري در يك طاق غزنين آويخته بودند، بخدمت سلطان آوردند، و جوالها
از خاك غزنين پر كرد [ند] و بر گردن ايشان آويخته [٣] و با خود بحضرت
فيروز كوه آورد، و چون به فيروزكوه رسيد، آن سادات را بكشت و خون ايشان با
آن خاك غزنين كه آورده بود برآميخته [٤] و از آن خاك بر كوههاي فيروزكوه
چند برج ساخت، چنانچه تا بدين عهد آن بروج [٥] باقي بود، عفي اللّه
عنه.
چون اين چنين انتقامي بكرد، و بحضرت باز آمد و خواست تا بعشرت و
نشاط مشغول گردد و مطربان را، و ندما [٦] را جمع كرد، و روي بنشاط آورد
اين قطعه بگفت، و مطربان را بفرمود، تا در عمل مزامير آوردند و بساختند و
بگفتند.
[١] محمد عوفي در لباب الالباب ج ١ ص ٣٨ اين ابيات را باختلاف ذيل نوشته: در بيت اول مصراع اول مانند مط. بيت دوم مصراع دوم:
اجل ياريگر نوك سنانم.
بيت سوم:
كه بادا موجزن گرد سپاهمكه باقي باد ملك خاندانم. بيت چهارم:
همه عالم بگردم چون سكندر
الخ. بيت پنجم:
چو بر گلگون دولت برنشينم
الخ. بيت ششم:
بدان بودم كه هم از اوج غزنينبتيغ تيز جوي خون برانم. بيت هفتم: و ليكن الخ: بيت هشتم مانند متن
[٢] مط و پ: و از غزنين بر سمت بلاد داور و بست كوچ كرد
[٣] مط: ايشان نهاد و با خود
[٤] مط: برآميخت
[٥] مط: برجها
[٦] مط: و نديمان را