طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٤٩٥ - السنة الرابعة عشر، سنه سبع و خمسين و ستمائة
بهر طرف ملوك و امرا با افواج حشم نامزد شدند، و قلب سلطاني، غره ماه رمضان بحضرت باز آمد، مدت پنج ماه در حضرت مقام فرمود، و (در) هژدهم ماه ذي القعده همين سال، ملك لكهنوتي [١] بملك جلال الدين مسعود شاه ملك جاني [٢] مفوض شد [و اللّه اعلم بالصواب]. السنة الرابعة [٣] عشر، سنه سبع و خمسين و ستمائة
و چون سال نو شد، روز پنجشنبه سيزدهم ماه محرم سنه سبع و خمسين و ستمائة
رايات اعلي بر غزوات عزيمت مصمم كرد [٤] (و) در روز يكشنبه بيست و يكم
ماه صفر همين سال، ولايت بهيانه و كول و بلارام و كاليور [٥] بملك
شيرخان مفوض گشت [٦]، و ملك النواب [٧] ايبك با افواج حشم، بطرف غزو
كفار رن تهپور نامزد شد، و رايات همايون بمقر عز سلطنت باز آمد، و در روز
چهار شنبه (چهارم) ماه جمادي الاخري همين سال دو زنجير پيل و خزانه از ديار
لكهنوتي بخدمت بارگاه اعلي پيوست [٨] و ششم اين ماه [٩] شيخ الاسلام
جمال الدين بسطامي برحمت حق پيوست، و بيست و چهارم ماه قاضي كبير الدين
درگذشت رحمهما اللّه، و مناصب ايشان بفرزندان ايشان، بعاطفت شاهانه مفوض
گشت [١٠]، و در ماه رجب سنه سبع و خمسين و ستمائة، ملك كشلي خان اعظم
باربك ايبك بدار الخلد [١١] جنت خراميد و شغل امير حاجبي بفرزند او ملك
علاء الدين [١٢] محمد مفوض گشت.
و در غره رمضان امام حميد الدين
ماريگله برحمت حق تعالي پيوست، و انعامات او بفرزندان او مقرر گشت بعاطفت
سلطنت. و بعد از چندين تعازي [١٣]
[١] اصل: لكنوتي
[٢] اصل: خاني، راورتي: جلال الدين مسعود بن ملك علاء الدين جاني مفوض گشت.
[٣] اصل: الرابع
[٤] مط: اعلي بر عزيمت غزوات حركت كرد
[٥] مط:
كاليوار.
[٦] مط: شد
[٧] اصل: ملك التوايب؟
[٨] مط: رسيد
[٩] مط: ماه مذكور
[١٠] مط: شد
[١١] اصل: دار الملك
[١٢] اصل: علي الدين
[١٣] اصل: تعازي. مط: بغازي. پ: بعاري؟
راورتي اين كلمه را به شورش و اضطراب ترجمه كرده، و نميدانم كه اصل آن چه بود؟ اگر بغازي مط از ماده بغز باشد بمعني سرعت حركت و نشاط است (المنجد) صورت اقرب آن بنظر من تعازي است كه در متن گرفته شد، مختاري غزنوي گويد: گروهي كشان راي رزم تو باشد+ نباشند مشغول جز در تعازي. و تعازي مصدر باب تفاعل است بمعني بيكديگر تسليت گفتن (المنجد) كه در اين جا بمناسبت درگذشت و تعزيت امام ماريگله مطابق ميآيد. اما ماريگله همان است كه سلطان مسعود غزنوي را در آنجا مأخوذ داشتند و بين راولپندي و حسن ابدال واقع است.