طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٤٧٨ - السنة الاولي سنه اربع و اربعين و ستمائة
از سلاطين ايام ماضيه، و ملوك قرون سالفه [١] نور اللّه مرقدهم جمع نبود طهارت ذيل و صفوت [٢] ظاهر و باطن آن سلطان بن سلطان اعلي اللّه شانه و عظم برهانه چندانست: كه در تحرير و تقرير [گنجائي] نيايد. ملك تعالي او را بر تخت سلطنت [٣] باقي و پاينده داراد.
بدانكه جلوس اين سلطان بن سلطان خلد اللّه بر تخت سلطنت در اوايل شهور سنه اربع و اربعين و ستمائة بود، و تا هنگام اين تاريخ پانزده سال شد، هر سال را از ان مفصل كرده شد، تا بفهم و خاطر [ناظر و] سامع نزديكتر بود: السنة الاولي سنه اربع و اربعين و ستمائة
سلطان معظم ناصر الدنيا و الدين، بطالع سعد و بخت ميمون و وقت همايون و دولت روز افزون، روز يكشنبه بيست و سوم ماه محرم سنه اربع و اربعين و ستمائة، در حضرت دهلي بقصر سبز، بر تخت سلطنت بنشست و ملوك و امراء، و صدور و كبراء، و سادات و علماء، بخدمت بارگاه اعلي شتافتند، و تقبيل دست (بوس) مبارك آن شهنشاه مبارك قدم دريافتند و (همگنان) هر يك [٤] لايق حال خود، بوجه مباركباد جلوس خدمتي گفتند. و روز سهشنبه بيست و پنجم (همين) ماه [محرم] در قصر دولتخانه و پايگاه كوشك فيروزي بار عام فرمود، و همه خلق را بسلطنت و امتثال [٥] اوامر آن پادشاه (كريم) گزيده سيرت ملك صورت بيعت عام فرمودند [٦]، و همگنان به تجديد آن سلطنت مستبشر گشته، و اطراف ممالك هندوستان، بدين عهد با انصاف مسرور شدند [٧]، و اين دولت تا نهايت حد امكان [٨] باقي باد. چون سلطان ناصر (الدنيا و) الدين [حليم] از دهلي بر سمت بهرايج (بقدم مبارك) حركت فرمود، و والده او ملكه جهان جلالة [٩] الدنيا و الدين دام ملكها [١٠]، در موافقت او برفت، و دران بلاد و جبال غزوات بسيار كرد، ولايت بهرايچ بقدم مبارك او عمارت تمام گرفت و چون صيت دولت او
[١] اصل: قران سالفي
[٢] مط: و صفت ظاهر
[٣] مط: در تخت جهانداريش.
[٤] مط: هر يكي
[٥] اصل: و امثال
[٦] مط: كردند
[٧] اصل: گشت
[٨] اصل: خدايگان
[٩] مط: جلال الدنيا
[١٠] اصل: دامط ملكتها.